جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٣ - غزل ٤٧٢ دانى كه چيست دولت؟ ديدار يار ديدن
ننشينيد؛ وگرنه فردا كه بميريد به ندامت مبتلا خواهيد شد؛ كه: «حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ، قالَ: رَبِّ! ارْجِعُونِ، لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ. كَلَّا! إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها، وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»[١]: (تا اينكه مرگ يكى از ايشان فرا مى رسد، مىگويد: پروردگارا! مرا بازگردان، باشد كه در آنچه ترك نمودم، عمل صالح انجام دهم. هرگز! اين تنها سخنى است كه وى گوينده آن است [و هيچ ارزشى ندارد.] و از پى آنان برزخى است تا روز [قيامت] كه بر انگيخته شوند.).
و يا فردا كه در عرصه قيامت آرندتان، دست ندامت خواهيد گزيد؛ كه: «الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمنِ، وَ كانَ يَوْماً عَلَى الْكافِرِينَ عَسِيراً، وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ، يَقُولُ: يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا! يا وَيْلَتى! لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا، لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي، وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا»[٢]: (امروز مُلك و سلطنت حقّ از آن خداوند بسيار مهربان مى باشد، و بر كافران روز سختى خواهد بود، روزى كه شخص ستمگر دستش را گزيده مى گويد: اى كاش! با فرستاده [خدا] همراه مى شدم، واى بر من! اى كاش فلانى را دوست خود نمى گرفتم! كه مرا از ياد حقّ باز داشت، پس از آنكه نصيبم گشته بود، و شيطان انسان را بسيار خوار كننده است.).
و يا بخواهد بگويد: اى دوستان! چنانچه به مشاهده محبوب نايل گشتيد، از فرصت استفاده نماييد، تا پس از هجران چون من، ملامت خاطر پيدا نكنيد.
|
فرصت شمار صحبت، كز اين دو راه منزل |
چون بگذريم ديگر، نتوان به هم رسيدن |
|
من و تو- اى دوست هم طريق!- وقتى مى توانيم در عالم ديگر با هم باشيم، كه از فرصت در اين عالم بهرهمند شويم و مقامات و كمالات معنوى را طى كنيم؛ وگرنه.
[١] - مؤمنون: ٩٩- ١٠٠.
[٢] - فرقان: ٢٦ تا ٢٩.