جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٩ - غزل ٤٧٢ دانى كه چيست دولت؟ ديدار يار ديدن
اين غزل نشان مى دهد كه خواجه گرفتار فراق پس از وصال گرديده و تأسّف به محروميّت خود مى خورده، و در ضمن اظهار اشتياق به ديدارى دوباره مى نموده، و دوستان و آيندگان را به آنچه خود از ديدار دوست بدست آورده، تشويق و راهنمايى مى كند تا چنانچه ديدارشان حاصل شد، چه بايد بكنند. مىگويد:
|
دانى كه چيست دولت؟ ديدار يار ديدن |
در كوى او گدايى، بر خسروى گزيدن |
|
اى خواجه! و يااى سالك طريق! دولت و بزرگى و عظمت و كمال را، در مشاهده حضرت دوست مى توان بدست آورد، او و ديدارش پايان دهنده به همه آرزوهاست؛ كه: «وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى»[١]: (و براستى كه منتهى و فرجام [هر چيز] تنها به سوى پروردگار توست.- نيز:
٣٥٤٦
«فَقَدِ انْقَطَعَتْ إلَيْكَ هِمَّتى، وَانْصَرَفْتْ نَحْوَكَ رَغْبَتى؛ فَأنْتَ- لا غَيْرُكَ- مُرادى، وَلَكَ- لا لِسواكَ- سَهَرى وَسُهادى، وَلِقآؤُكَ قُرَّةُ عَيْنى، وَوَصْلُكَ مُنى نَفْسى، وَإلَيْكَ شَوْقى، وَ فى مَحَبَّتِكَ وَلَهى، وَالى هَواكَ صَبابَتى، وَرِضاكَ بُغْيَتى، وَرُؤيَتُكَ حاجَتى.»
[٢]: (توجّهم از همه گسسته و تنها به تو پيوسته، و ميل و رغبتم تنها به سوى تو منصرف گشته؛ پس تويى مقصودم نه غير تو، و تنها براى توست بيدارى شب و كم خوابىام، و لقايت نور چشمم، و وصالت تنها آرزوى جانم، و شوقم منحصر به تو، و شيفتگىام در محبّتت، و.
[١] - نجم: ٤٢.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.