جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠١ - غزل ٤٦٢ اى نور چشم من! سخنى هست گوش كن
خواجه در اين غزل، خود را مورد خطاب قرار داده و اشاره به امورى فرموده كه وى را به تمام معنى مورد نظر دوست قرار مى دهد، و در پايان تقاضاى آن خواسته ها را از حضرت دوست نموده، و ممكن است روى سخنش با سالكين باشد، ولى دو بيت آخر شاهد بر معناى اوّل است. مىگويد:
|
اى نور چشم من! سخنى هست، گوش كن |
تا ساغرت پر است، بنوشان و نوش كن |
|
|
پيران، سخن به تجربه گفتند، گفتمت |
هان! اى پسر! كه پير شوى، پند گوش كن |
|
اى خواجه! در راه خدا، از فرصت جوانى و ايّام و ليالى عمر و نفحات الهى و اوقات و مشاهدات بهره بردار، كه همگى سرمايه دست يافتنت به كمال مى باشند.
و چون دوست به عنايتهاى خود از كمالات بهره مندت نمود، دوستان خود را هم بهرهمند ساز؛ كه: «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ»[١]: (و امّا نعمت پروردگارت را به ديگران بازگوى.- نيز: «وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ»[٢]: (و از آنچه روزىشان نمودهايم، انفاق مى كنند.) اين سخن از من نيست، كه «پيران، سخن به تجربه گفتند، گفتمت» تا عمر باقى وجوانى را از دست ندادهاى، از ايّام جوانى و عمر استفاده نما؛ كه:
٣٥١٨
«ألْعُمْرُ تُفْنيهِ
[١] - الضّحى: ١١.
[٢] - بقره: ٣.