جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٤ - غزل ٤٥٩ عمرى است تا من در طلب، هر روز گامى مى زنم
راهنمايم به مقصد مى شوند شفيع قرار دادم.
و يا بخواهد بگويد (بنابر معنى دوّم): عمرى در طلب تجلّيات ذاتى محبوب بسر بردم، و دست شفاعت براى اين امر به دامن تجلّيات اسماء و صفات او زدم تا شايد به مقصد خود راه يابم؛ لذا مى گويد:
|
بى ماهِ مهرْ افروز خود، تا بگذرانم روز خود |
دامى به راهى مى نهم، مرغى به دامى مى زنم |
|
|
تا بو كه يابم آگهى، ز آن سايه سَرْوِ سَهى |
گلبانگ عشق از هر طرف، بر خوشخرامى مى زنم |
|
چون به خورشيد جمال محبوب و مطلوب خود (كه تجلّيات ذاتى است) راه نمىيابم و كوشش و طلبم براى اين امر به جايى نمى رسد، و يا دانستهام كه بى راهنما به او نمى توان دست يافت، هر زمان در فكر شدم به راهنمايى عشق ورزم و شخصيّتى را مصاحبت نمايم تا از مقصد و مقصود خود آگاه شوم؛ كه
٣١٦٣
«إصْحَبْ أخَا التُّقى وَالدّينِ، تَسْلَمْ؛ وَاسْتَرْشِدْهُ، تَغْنَمْ.»
[١]: (با برادر تقوى پيشه و دين دار نشست و برخاست كن، تا سالم بمانى، و از او راهنمايى بخواه، تا غنيمت ببرى.- نيز:
٣١٦٤
«أكْثَرُ الصَّلاحِ وَالصَّوابِ فى صُحْبَةِ اولِى النُّهى وَالألبابِ.»
[٢]: (بيشتر صلاح و درستى در همنشينى با خردمندان و عاقلان واقعى است.- همچنين:
٣١٦٥
«ثَمَرةُ العَقْلِ صُحْبَةُ الأخْيارِ.»
[٣]: (ثمره عقل، مصاحبت با نيكان مى باشد.- نيز:
٣١٦٦
«خَيْرُ الإخْتِيارِ صُحْبَةُ الأخْيارِ.»
[٤]: (بهترين گزينش، همنشينى با نيكان مى باشد.- به گفته خواجه در جايى:
|
عبوسِ زهد، به وجه خمار ننشيند |
مريد حلقه دُردى كِشان خوش خويم |
|
|
گَرَم نه پير مغان دَرْ به روى بگشايد |
كدام در بزنم؟ چاره از كجا جويم؟[٥] |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب المصاحبة، ص ١٩٥.
[٢] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب المصاحبة، ص ١٩٦.
[٣] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب المصاحبة، ص ١٩٦.
[٤] ( ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب المصاحبة، ص ١٩٦.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢٢، ص ٣١١.