جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٣ - غزل ٤٥٩ عمرى است تا من در طلب، هر روز گامى مى زنم
نام اين غزل را مى توان «غزل آرزو» نهاد، آرزوى اصل ديدار حضرت دوست و يا آرزوى كمالى بالاتر از آنچه داشته. ظاهر ابيات به نظر ابتدايى، معناى اوّل را به خواننده ارائه مى دهد، ولى به نظر دقيق معناى دوّم را در خاطر تداعى مى كند، چنانكه مصرع اوّل بيت ختم بدان دلالت دارد. مىگويد:
|
عمرى است تا من در طلب، هر روز گامى مى زنم |
دستِ شفاعت هر دمى، در نيكنامى مى زنم |
|
آرى، اساس كار طالبِ حقّ سبحانه بر انگيزه طلب است و آن وقتى ثمره خود را ظهور مى دهد كه با «عشق» قرين باشد؛ كه:
٣١٦٢
«لِلطّالبِ البالِغِ لَذَّةُ الإدْراكِ.»
[١]: (لذّت رسيدن و وصال تنها از آن طالبى است كه كوشش خود را به نهايت رساند.- به گفته خواجه در جايى:
|
غبار راهِ طلب، كيمياى بهره ورى است |
غلام دولت آن خاك عنبرين بويم[٢] |
|
و پيش از اين دو، محتاج به راهنمايى استادِ كاملِ حاذق مى باشد؛ لذا مى گويد:
«دست شفاعت هر زمان، در نيكنامى مى زنم»، خلاصه معناى بيت آنكه در جستجوى محبوب، هر روز گامى در مجاهده و بندگى و توجّه به او را كه احتمال مىدادم مرا به مقصودم نايل سازد برداشتم، و از اولياء هركس كه احتمال مى دادم،.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الطلب، ص ٢١٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢٢، ص ٣١١.