جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧١ - غزل ٤٥٧ ديدار شد ميسر و بوس و كنار هم
|
زاهد! برو كه طالع اگر طالع من است |
جامم به دست باشد و زلفِ نگار هم |
|
اين گونه كه مى نگرم به برج سعادت طالعم رقم زده شده؛ گويا يار مى خواهد از طريق كثرات بر من جلوه نمايد، و با ديدن مظاهر توجّه به او را از دست نداده و در مقام جمع قرار گيرم؛ كه:
٣١٤٩
«إلهى! وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَأجابَكَ، وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ، فَناجَيْتَهُ سِرّاً وَعَمِلَ لَكَ جَهْراً.»
[١]: (معبودا! و مرا از آنانى قرار ده كه ندايشان كردى و اجابتت نمودند، و به آنها نظر افكندى و در برابر جلال و عظمتت مدهوش گشتند، سپس در باطن با آنها مناجات كردى و آشكارا و در ظاهر براى تو عمل نمودند.) اى زاهد! برو كه دگر گفتار تو در من اثرى ندارد. و به گفته خواجه در جايى:
|
طالع اگر مدد كند، دامنش آورم به كف |
گر بِكَشد زهى طَرَب، ور بكُشد زهى شرف! |
|
|
بى خبرند زاهدان، نقش بخوان و لا تَقُلْ |
مست رياست محتسب، باده بنوش و لا تَخَفْ[٢] |
|
|
ما عيبِ كس به رندى و مستى نمى كنيم |
لعلِ بُتان خوش است و مىِ خوشگوارهم |
|
اى زاهد! اين تويى كه عيب ما به رندى و مستى مى كنى ما چون تو نيستيم، رندان (پا به همه تعلّقات زدگان- مستان و مراقبين جمال يار را مى ستاييم و خود در انتظار جذبات اسماء و صفات دلدار و مراقبه جمالش عمر به پايان خواهيم برد.
در جايى مى گويد:
|
سخن درست بگويم، نمىتوانم ديد |
كه مِىْ خورند حريفان و من نظاره كنم |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٦٣، ٣٧٣.