جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧٠ - غزل ٤٥٧ ديدار شد ميسر و بوس و كنار هم
از اين غزل معلوم مى شود خواجه را مشاهده اى عالى (به اعتبار لفظ «بوس و كنار») دست داده، در مقام شكر گذارى و تقاضاى دوام آن از محبوب برآمده، مىگويد:
|
ديدار شد ميّسر و بوس و كنار هم |
از بخت شكر دارم و از روزگار هم |
|
سپاس خداى را كه پس از عمرى فراق ديدار دوست و قربش حاصل شد، و به كمال روح و راحتى از ديدارش بهرهمند شدم، و دانستم كه بختِ از دست شده و روزگارِ وصالِ پشت كرده، باز به كام من خواهد بود؛ لذا «از بخت شكر دارم و از روزگار هم». در جايى مى گويد:
|
منم كه ديده به ديدار دوست كردم باز |
چه شكر گويمت اى كار سازِ بنده نواز! |
|
|
اگرچه حسن تو از عشقِ غير مستغنى است |
من آنِ نيَم كه از اين عشق بازى آيم باز[١] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
هزار شكر كه ديدم به كام خويشت باز |
تو را به كام خود و با تو خويش را دمساز |
|
|
چه فتنه بود كه مشّاطه قضا انگيخت |
كه كرد نرگس مستش، سيه به سرمه ناز[٢] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١١، ص ٢٤١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٢، ص ٢٤٢.