جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٥ - غزل ٤٥٦ اين چه شور است كه در دور قمر مى بينم
آنان سبك است ... و ديدى كه حجّ و جهاد براى غير خدا طلب مى شود ... و ديدى كه نماز سبك شمرده مى شود، و ديدى كه مردم نزدشان مال بسيارى است و از هنگامى كه مالكش شده اند زكاتش را پرداخت ننمودهاند ... و ديدى دلهاى مردمان سخت و قسىّ، و ديدگانشان خشك گرديده و ياد [خدا] بر آنان سنگين است ... و ديدى راه و روش خير خالى است و كسى آن را نمى پيمايد ... پس پرهيز كن و از خداوند- عزّوجلّ- نجات و رهايى [از اين امور] را طلب كن.)
|
ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است |
قُوتِ دانا همه از خونِ جگر مى بينم |
|
نادانان همه در خوشى و عيش و نوش، و دانايان را همه در ناراحتى و غم و غصّه و سختى در زندگى مى بينم؛ كه:
٤٠٥٥
«وَرَأَيْتَ الْمُؤْمِنَ صامِتاً لا يُقْبَلُ قَوْلُهُ ... وَرَأَيْتَ النّاظِرَ يَتَعَوَّذُ بِاللَّهِ مِمّا يَرَى المُؤْمِنُ فيهِ مِنَ الإجْتِهادِ ... وَرَأَيْتَ الكافِرَ فَرِحاً لِما يَرى فِى المُؤْمِنِ، مَرِحاً لِما يَرى فِى الأْرضِ مِنَ الفَسادِ ... وَرَأَيْتَ المُؤْمِنَ مَحْزُوناً مُحْتَقِراً ذَليلًا ... وَرَأَيْتَ الْمُؤْمِنَ لا يَسْتَطيعُ أنْ يُنْكِرَ إلّا بِقَلْبِهِ ... وَرَأَيْتَ الشَّريفَ يَسْتَذِلُّهُ الَّذى يُخافُ سُلْطانُهُ ... وَرَأَيْتَ مَنْ يُحِبُّنا يُزَوَّرُ وَ لا تُقْبَلُ شَهادَتُهُ ... فَكُنْ علَى حَذَرٍ، وَاطْلُبْ إلَى للَّهِ- عَزَّ وَجَلَّ- النَّجاة.»
[١]: (و ديدى مؤمن ساكت و خاموش است و سخنش پذيرفته نمى شود ... و ديدى هركس به مؤمن مى نگرد از تلاش و رنجى كه او مى بيند، به خدا پناه مى برد ... و ديدى كافر به آنچه كه در مورد مؤمن مى بيند، خوشحال و به آنچه از فساد و تباهى در زمين مى بيند، شادمان مى باشد ... و ديدى مؤمن اندوهناك است وخوار و ذليل شمرده مى شود ... و ديدى مؤمن نمى تواند جز در قلبش نهى از منكر بنمايد ... و ديدى سلطان ترسناك، شخص شريف و بزرگوار را خوار مىشمارد ... و ديدى كه به هركس دوستدار ماست نسبت دروغ داده مى شود و شهادت و گواهىاش پذيرفته نمى گردد ... پس پرهيز كن و از خداوند- عَزَّوجلَّ- نجات و رهايى.
[١] - روضه كافى، ج ٣، ص ٣٨ تا ٤٢، از روايت ٧.