جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٠ - غزل ٤٥٥ اگر برخيزد از دستم كه با دلدار بنشينم
دارم و تو نيز از ديرباز [و همواره] از آن بىنياز بودهاى. و آن [با وجود اينكه] در نزد من بسيار و زياد است، ولى براى تو آسان و اندك مى باشد.)
|
نه هركو نقش نظمى زد، كلامش دلپذير آمد |
تَذَرْوِ طُرْفه مى گيرم، كه چالاك است شاهينم |
|
|
وگر باور نمى دارى، رُو از صنعتگر چين پرس |
كه مانى نسخه مى خواند ز نوك كلك مشكينم[١] |
|
|
وفادارىّ و حق گويى، نه كار هر كسى باشد |
غلام آصف دوران، جلال الحقّ والدّينم |
|
خواجه در اين سه بيت، به پر مغزى اشعار خود از نظر ذكر حقايق اشاره نموده و مىگويد: دلپذيرى ابيات و اشعار مرا ديگران ندارند؛ زيرا گفتار من برخوردار از حقايقى مى باشد كه از ديدار پر شور محبوبم بدست آوردهام. و بهره هايى است كه شاهين تيز پروازِ ديده دلم از مشاهداتش آورده. چنانچه باور نداريد، از صورتگر چينى بپرسيد. كه او نسخه كلام مرا مى خواند.
كنايه از اينكه: من اگر سخنى مى گويم، حقايق را مى نگارم، و ديگران از لفظ و عبارت من اقتباس مى كنند. حضرت محبوب از من پياده كردن مشاهداتم را مىخواهد، نه كلامى بىمحتوا.
الحقّ بيشتر ابيات خواجه چنين است. در جايى مى گويد:
|
حسن اين نظم از بيان مستغنى است |
بر فروغ خور نجويد كس دليل |
|
[١] - گفتهاند: صورتگران چينى با روميان سخنى داشته اند كه كسى نمى تواند نظير ما نقش بكشد. بنا مى گذارند تا در اتاقى پرده اى بكشند. هركدام در يك طرف مشغول شوند. چينيان به كار صورت گرى مى پردازند، ولى روميان در طرف ديگر، ديوار را چون آينه جلا مى دهند. چون عمل هر دو به پايان مى رسد. پرده را كنار زده، آنچه چينيان كشيده بودند، عيناً در آينه پرداختْ شده رُوميان منعكس مى يابند و جوابگوى چينيان مى گردد. كه مى گفتند: مثل آنان، كسى نقش نمى كشد. خواجه هم از اين تمثيل استفاده كرده.