جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٧ - غزل ٤٥٣ نماز شام غريبان چو گريه آغازم
|
سرشكم آمد و عيبم بگفت روى به روى |
شكايت از كه كنم؟ خانگى است غمّازم |
|
سرّ عشق خويش را ازنا اهلان مخفى مى داشتم، ولى اشك ديدگانم، مرا رسوا ساختند. «شكايت از كه كنم؟ خانگى است غمّازم»؛ به گفته خواجه در جايى:
|
گر كُمَيتِ اشك گلگونم نبودى تندرو |
كى شدى پيدا به گيتى، راز پنهانم چو شمع[١] |
|
|
ز چنگ زهره شنيدم كه صبحدم مى گفت: |
مريدِ حافظ خوش لهجه خوش آوازم |
|
خواجه با تمثيل چنگ زهره (كه نسبت خوانندگى و طرب آوردن به آن داده شده) مىخواهد بگويد: زهره با آن همه خوانندگىاش مريد من است؛ زيرا آوازه و طرب آوردن او را همه كس نشنيدهاند، بلكه جز سخنى از خوانندگى او در زبانها نيست؛ ولى سخن و صداى عاشقانه من به گوش همه رسيده، و از صداى خوشم هركس كه با من مصاحبت داشته، بهرهمند گشته. در جايى مى گويد:
|
گويند ذكر خيرش در خيل عشقبازان |
هر جا كه نام حافظ ز آن انجمن بر آيد[٢] |
|
و نيز در جاى ديگر مى گويد:
|
زبان كلك تو حافظ! چه شكر آن گويد |
كه تحفه سخنش مى برند دست به دست[٣] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٦١، ص ٢٧٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩٢، ص ١٦٣.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٥، ص ٦٨.