جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٥ - غزل ٤٥٢ من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم
|
بستهام در خم گيسوى تو اميّد دراز |
آن مبادا كه كُند دستِ طلب كوتاهم[١] |
|
و نيز در جاى ديگر مى گويد:
|
حافظا! لطف حق ار با تو عنايت دارد |
باش فارغ ز غم دوزخ و شادىّ بهشت[٢] |
|
بنابراين آن كس كه خواسته خود را (كه نظر به چشمه كوثر است) بر خواسته محبوبش مقدّم دارد، از تنگ چشمى و بىعنايتى به مطلوب اوست؛ لذا مى گويد:
«تنگ چشمم گر نظر بر چشمه كوثر كنم»؛ در جايى مى گويد:
|
بهشت عَدْن اگر خواهى، بيا با ما به ميخانه |
كه از پاى خُمَت يكسر به حوض كوثراندازيم[٣] |
|
|
عهد و پيمان فلك را نيست چندان اعتبار |
عهد با پيمانه بندم، شرط با ساغر كنم |
|
چون بر من معلوم شد كه حضرت معشوق، دنيا و عالم اعتبار را به بىاعتبارى داغ زده، چرا پيمان الفت با آن بندم، و با او كه پايدار است دل بسته نبوده و پيمانه شراب و ساغر مشاهدات از وى نستانيده و همواره گرم ديدارش نباشم؟ كه: « [
٣٢٩٠
إلهى!] ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ؟ وَمَا الَّذى فَقَدَ مَنْ وَجَدكَ؟ لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونَكَ بَدَلًا، وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى عَنْكَ مُتَحَوِّلًا.»
[٤]: ( [بارالها!] كسى كه تو را از دست داد، چه چيز يافت؟! و آن كه تو را يافت، چه چيزى را از دست داد؟! قطعاً هركس به جاى تو، به غير تو خرسند شد، نوميد گشت، و هركه با سركشى از تو رو گردان شد، زيان برد.) در جايى مى گويد:
|
حاصلِ كارگه كون و مكان، اين همه نيست |
باده پيش آر، كه اسباب جهان اين همه نيست |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٨٣، ص ٢٨٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٩٤، ص ٩٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٩٢، ص ٢٩٢.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.