جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٧٢ - غزل ٤٤٣ ما نگوييم بد و ميل به ناحق نكنيم
نمىشود.- نيز:
«رَدْعُ النَّفْسِ عَنْ زَخارِفِ الدُّنْيا، ثمَرَةُ العَقْلِ.»
[١]: (باز داشتن نَفْس از زينتها و پيرايههاى دنيا، ثمره عقل مى باشد.- همچنين:
٣٠٧٤
«لا تُنافِسْ فى مَواهِبِ الدُّنْيا، فَإنَّ مَواهِبَها حَقيرَةٌ.»
[٢]: (در مواهب ودادههاى دنيا پيشى مگير، كه دادههاى آن كوچك و حقير است.) خواجه هم مى گويد: «آسمان، كشتى ...
|
شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشَد |
التفاتش به مىِ صافِ مروَّق نكنيم |
|
چنانچه شاه زمان به گفتار و كردار ما عنايت نداشته باشد و متعرّض ما نگردد، بدو كارى نداريم؛ ولى از عنايات و مشاهدات و كمالات و اسرار نهانى خود هم وى را بهرهمند نخواهيم ساخت.
و يا بخواهد بگويد: چنانچه شاه زمانى كه در مرام با ما موافقت دارد، حاضر باشد از جرعه اى كه ما نوشيده ايم بنوشد و به گوشه اى از كمالات انسانى راه يابد، مانع او نخواهيم شد؛ ولى او را توجّه به تمام مقامات معنوى نخواهيم داد.
|
گر بدى گفت حسودىّ و رفيقى رنجيد |
گو: تو خوش باش، كه ما گوش به احمق نكنيم |
|
|
حافظ! ار خصم خطا گفت، نگيريم بر او |
ور به حق گفت، جدل با سخن حق نكنيم |
|
اى دوستان! اگر حسودان به بدگويى ما پردازند و رفيقان برنجند كه چرا جواب آنها را نمى دهيد، مىگوييم: نرنجيد و ناراحت نشويد، كه ما به گفتار نادانان و حسودان بىاعتناييم؛ كه:
٣٠٧٥
«ألْحَسَدُ دَأْبُ السُّفَّل وَأعْدآءِ الدُّوَلِ.»
[٣]: (رشك بردن و حسودى كردن، روش فرومايگان و دشمنان دولت و گردش زمانه به بهروزى و.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١١١.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١١٦.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الحسد، ص ٦٧.