جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٧ - غزل ٤٣٨ ما بر آريم شبى دست و دعايى بكنيم
از بيت چهارم اين غزل ظاهر مى شود كه خواجه را وصالى بوده و سپس به هجران مبتلا گشته، به فكر چاره جويى آن شده و استمداد از دوستان و اهل كمال نموده، تا شايد حضرت محبوب به خود راهش دهد و ديدارش حاصل گردد. ابيات اين غزل اگرچه به صيغه جمع آورده شده، ولى مراد خواجه، خودش مى باشد؛ چنانكه از چند بيت آن ظاهر مى شود. و براى چاره جويى و خلاصى از هجران، شش امر را در شش بيت يادآور شده و به هر يك اشاره مى فرمايد و مى گويد:
|
ما بر آريم شبى دست و دعايى بكنيم |
غم هجران تو را، چاره ز جايى بكنيم |
|
١- شبى دست به دعا خواهم برداشت و با خواندن دوست، غم فراق را به پايان خواهم رساند؛ كه:
٣٠٢٤
ألدُّعآءُ سِلاحُ الأوْلِيآءِ.»
[١]: (دعا، اسلحه اولياى خدا [عليه نَفْس و شيطان] مىباشد.- نيز:
٣٠٢٥
«إنَّ لِلّهِ سُبْحانَهُ سَطَواتٍ وَنَقِماتٍ؛ فَإذا نَزَلَتْ بِكُمْ، فَادْفَعُوها بِالدُّعآءِ، فَإنَّهُ لا يَدْفَعُ البَلآءَ إلّا الدُّعآءُ.»
[٢]: (بدرستى كه براى خداوند سبحان خشم گرفتن ها و كيفرهايى است؛ پس هنگامى كه بر شما فرو آمد، آنها را با دعا دفع كنيد، كه بلا و گرفتارى را جز دعا دفع نمى كند.- به گفته خواجه در جايى:
|
غالباً خواهد گشود از دولتم، كارى كه دوش |
من همى كردم دعا و، صبح آمين مى دميد |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الدّعاء، ص ١٠٤.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الدّعاء، ص ١٠٤.