جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٨ - غزل ٤٣٣ گرچه افتاد ز زلفش گرهى در كارم
و يا بخواهد بگويد: در عالم نور و بهجت و در ازل، به مشاهده دوست نايل گشتم و «بَلى»[١] گفتم، و در آخرين سير نزولى، در عالم طبيعت از آن ديدار محروم ماندم. محتاج به نسيمهاى رحمت اويم تا باز پرده از عالم عنصرىام بكَنم و باز به «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ»[٢]، «بَلى شَهِدْنا»[٣] گويم؛ لذا مى گويد:
|
پاسبانِ حرمِ دل شدهام، شب همه شب |
تا در اين خانه، جز انديشه او نگذارم[٤] |
|
براى بدست آوردن نسيم و عنايات دوباره دوست، همه شب به اخلاص مىكوشم و مراقب او مى گردم تا شايد باز مشاهده و ديدارش نصيبم گردد؛ كه:
٢٩٩٩
«إلهى! فَألْهِمْنا ذِكْرَكَ فِى الخَلَأِ وَالمَلأ، وَاللَّيْلِ وَالنَّهارِ، وَالإعْلان وَالإسْرارِ، وَفِى السَّرّآءِ وَالضَّرّآءِ، وَآنِسْنا بِالذِّكْرِ الخَفِىِّ، وَاسْتَعْمِلْنا بِالعَمَلِ الزَّكِىِّ وَالسَّعْىِ المْرَضِىِّ، وَجازِنا بِالميزانِ الوَفِىِّ ... وَأسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّةٍ بِغَيْرِ ذِكْرِكَ، وَمِنْ كُلِّ راحَةٍ بِغَيْرِ انْسِكَ، وَمِنْ كُلِّ سُرُورٍ بِغَيْرِ قُرْبِكَ، وَمِنْ كُلِّ شُغْلٍ بِغَيْرِ طاعَتِكَ.»
[٥]: (معبودا! پس در تنهايى و ميان مردم، و شب و روز، و آشكار و نهان، و هنگام خوشى و گرفتارى، يادت را به ما الهام فرما، و انيس ذكر خفىّ و باطنى خويش بگردان، و به عمل پاك و كوشش مورد پسند خويش وادار، و با ترازو و اندازه كامل پاداشمان ده ... و از هر لذّتى بىيادت، و از هر آسايشى بىانست، و از هر شادمانى و نشاطى جز قربت، و از هر كارى غير طاعتت، آمرزش مى طلبم.)؛ امّا:
|
دوش مى گفت: كه حافظ، همه روى است و ريا |
بجز از خاك درت، با كه بگو در كارم؟ |
|
آرى، بشر تا خود را از دست نداده و به فناى خويش راه نيافته و مخلَص (به فتح.
[١] - اعراف: ١٧٢.
[٢] ( ٢، ٣) اعراف: ١٧٢.
[٣] ( ٢، ٣) اعراف: ١٧٢.
[٤] - اين بيت را حافظ قدسى در حاشيه از نسخه قديمى نقل نموده است.
[٥] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥١.