جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٦ - غزل ٤٣٣ گرچه افتاد ز زلفش گرهى در كارم
گمگشتگان را راهنمايى! مرا هم وامگذار و از هجرانم خلاصى فرما و به ديدار خويش نايل ساز؛ كه:
٢٩٩٧
«أَسْألُكَ بِسُبُحاتِ وَجْهِكَ وَبِأنْوارِ قُدْسِكَ، وَأبْتَهِلُ إلَيْكَ بِعَواطِفِ رَحْمَتِكَ وَلَطآئِفِ بِرِّكَ، أَنْ تُحَقِّقَ ظَنّى بِما أُؤَمِّلُهُ مِنْ جَزيلِ إكْرامِكَ وَجَميلِ إنْعامِكَ، فِى الْقُرْبى مِنْكَ وَالزُّلْفى لَدَيْكَ وَالتَّمَتُّعِ بِالنَّظَرِ إلَيْكَ ...»
[١]: (به انوار [و يا عظمت] وجه [و اسماء و صفات] و به انوار قدست از تو درخواست نموده و به واسطه نوازشهاى مهر و رحمت و نيكوييهاى برّ و احسانت به درگاه تو تضرّع و التماس مى نمايم كه گمان مرا به آنچه از بخشش فراوان و انعام نيكويت، در قرب به تو و نزديكى و منزلت يافتن در نزدت و بهره مندى از مشاهدهات آرزومندم، تحقّق بخشى.)
|
چون منش درگذر باد نمى يارم ديد |
با كه گويم كه بگويد سخنى با يارم؟ |
|
طوفان حوادثِ كثرات عالم طبيعت، نمىگذارند به ديدار دوست نايل گردم و گزارش روزگار هجران با وى دهم. نمىدانم چگونه با او الفت گيرم، و يا چه كسى را بگويم كه با يار سخن مرا بگويد.
|
ديده بخت، به افسانه او شد در خواب |
كو نسيمى ز عنايت، كه كند بيدارم؟ |
|
گويا مى خواهد بگويد: براى آدم ٧ و ذريّهاش، حضرت محبوب ابتلاء به عالم مادّه و طبيعت خاكى را اراده فرموده بود تا ايشان را در زمين آورده و به مقام خلافت رساند، لذا «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»[٢]: (بدرستى كه من خليفه و جانشينى [براى خود] در زمين قرار مى دهم.) فرمود، و چون مى خواست اين امر بطور عادى و به اراده و اختيار ايشان انجام پذيرد، «وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما، وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ،.
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.
[٢] - بقره: ٣٠.