جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨١ - غزل ٨ شب از مطرب، كه دل خوش باد وى را!
ممكن است مقصود خواجه از اين بيت، شكر گذارى و دعا در حقّ استادش باشد كه او را راهنما گشته تا به مشاهدات فوق دست يافته. چنانكه در جايى مى گويد:
|
غلامِ همّتِ آن نازنينم |
كه كارِ خير، بى روى و ريا كرد |
|
|
خوشش بادا نسيمِ صبحگاهى! |
كه دردِ شب نشينان را دوا كرد[١] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
آن كه يك جُرعه مِىْ از دست توانَددادن |
دست با شاهِد مقصود در آغوشش باد[٢] |
|
|
چو بىخود گشت حافظ، كِىْ شمارد |
به يك جو مُلْكَتِ كاووسِ كى را؟! |
|
چون معشوق مرا از خود بىخود نمود و محو جمال او گشتم، ديگر دنيا و آنچه در آن بود در نظرم بىارزش و بىاعتبار مى نمود و از ياد او بازم نمى داشت؛ كه:
«رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»[٣]: (مردانى كه هيچ تجارت و خريد و فروشى از ياد خدا مشغولشان نمى سازد.- نيز:
٤٥
«ذاكِرُ اللَّهِ مُؤانِسُه.»
[٤]: (ياد كننده خدا، انيس و مونس اوست.- همچنين:
٤٦
«أحَقُّ مَنْ ذَكَرْتَ مَنْ لا يَنْساكَ»
[٥]: (سزاوارترين كسى كه بايد به يادش باشى، كسى است كه هرگز فراموشت نمى كند.- نيز:
٤٧
«أهْلُ الذِّكْرِ أهْلُ اللَّهِ وَحآمَّتُهُ.»
[٦]: (اهل ذكر، ويژگان و خواصّ خدايند.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١٤، ص ١٧٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٢٠، ص ١٨٢.
[٣] - نور: ٣٧.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب الذّكر، ص ١٢٣.
[٦] - غرر و درر موضوعى، باب الذّكر، ص ١٢٣.