جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٤٠ - غزل ٥٤ صحن بستان ذوق بخش وصحبت ياران خوش است
مژده دهنده [به مؤمنان] و بيم دهنده [كافران و گناهكاران]، بوده، و به اذن خداوند [مردم را] به سوى خدا فراخوانده، و چراغ درخشان و تابندهاى [براى هدايت و راه يافتن ايشان] باشى.- به گفته خواجه در جايى:
|
اى پيك پى خجسته! چه نامى؟ فُديتُ لَك! |
هرگز سياه چرده نديدم بدين نمك |
|
|
خوبان سزد كه بردرت آيند جملگى |
و آنگاه خاك پاى تو بوسند يك به يك |
|
|
از طرْفِ بام، روى چوماه تو هر شبى |
مانند آفتاب همى تابد از فلك[١] |
|
خلاصه خواجه با اين بيان تمنّاى شهود حضرت معشوق را نموده.
|
از صبا، هردم مشامِ جان ما خوش مى شود |
آرى آرى، طيبِ انفاس هواداران خوش است |
|
مشام جان ما هر لحظه از نفحاتى كه همنشينان درگاه دوست (انبياء و اولياء :) به رسم هديه از جانب او آوردهاند، زنده مى گردد. چرا چنين نباشد كه همنشينى با آنان كه هوادار و عاشق و مقرّب درگاه اويند خوش است؛ زيرا ايشان با انفاس پاكيزه و گفتار خود بشر را حياتى تازه بخشيده، و راهنماى به طريق روشن فطرت مىگردند؛ كه: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ، لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ.»[٢]: (بى گمان ما رسولان و فرستادگان خويش را همراه با نشانههاى روشن گسيل داشته و كتاب و ترازو [ى دين] را با ايشان فروفرستاديم، تا مردم به قسط و عدل به پاخيزند.- نيز:
٤٠٩
«فَبَعَثَ فيهِمْ رُسُلَهُ، وَواتَرَ إلَيْهِمْ أنْبِيآءَ هُ، لِيَسْتَأْدُوهُمْ ميثاقَ فِطْرَتِهِ، وَيُذَكّرُوهُمْ مَنْسِىَّ نِعْمَتِهِ ... إلى أنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحانَهُ رَسُولَ اللَّهِ ٦ لإنْجازِ عِدَتِهِ وَإتمامِ نُبُوَّتِهِ ... فَهَداهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ، وَأنْقَذَهُمْ بِمَكَانِهِ مِنَ الجَهالَةِ.»
[٣]: (سپس رسولان و فرستادگان خويش را در ميان ايشان برانگيخته و پيامبرانش را پى درپى روانه ساخت، تا ايشان پيمان فطرت الهى را از.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٦٩، ص ٢٧٧.
[٢] - حديد: ٢٥.
[٣] - نهج البلاغة، خطبه ١.