جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٥٥ - غزل ٥٦ گل دربر و مى در كف و معشوقه به كام است
ما را مفتخر به جوائز روز عيد و ديدار خود ننموده بود؛ ولى اكنون كه ماه جمال او در نهايت تجلّى برايمان نور افشانى مى كند، احتياجى به شمع و غيرآن نداريم، شايد با اين بيان بخواهد بگويد: تا وقتى براى شناخت دوست و پى بردن به اسرار ملكوت سماوات و زمين به علم و برهان نياز داشتيم كه يار به تمام معنا از راه موجودات و با آنان براى ما جلوه نكرده بود، حال كه ديدارش به ظهور كامل با خود و مظاهر نصيبمان گشته نيازى به علم و برهان نداريم؛ كه:
٤٣٣
«أنْتَ الَّذى لا إلهَ غَيْرُكَ، تَعَرَّفْتَ لِكُلّ شَىْءٍ، فَما جَهِلكَ شَىْ ءٌ، وَأنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ إلَىَّ فى كُلّ شَىْءٍ، فَرَأَيْتُكَ ظاهِراً فى كُلّ شَىْءٍ.»
[١]: (تويى كه معبودى جز تو نيست، خود را به همه چيز شناساندى، پس هيچ چيز به تو جاهل نشد. و تويى كه خود را در هر چيز به من شناساندى، تا تو را آشكار در هر چيز مشاهده نمودم.- همچنين:
٤٣٤
«إلهى! بِكَ هامَتِ القُلُوبُ الوالِهَةُ، وَعَلى مَعْرِفَتِكَ جُمِعَتِ العُقُولُ المُتَبايِنَةُ؛ فَلا تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ إلّابِذِكْراكَ، وَلَا تَسْكُنُ النُّفُوسُ إلّاعِنْدَ رُؤْياكَ. أنْتَ المُسَبَّحُ فى كُلّ مَكانٍ، وَالمَعْبُودُ فى كُلّ زَمانٍ، وَالمَوْجُودُ فى كُلّ أوانٍ، وَالمَدْعُوُّ بِكُلّ لِسانٍ، وَالمُعَظَّمُ فى كُلّ جَنانٍ.»
[٢]: (بارالها! دلهاى واله و حيران، پا بست عشق و محبّت توست، و عقول مختلف بر معرفت و شناسايى تو متّفقند؛ لذا دلها جز به يادت اطمينان نمى يابند، و جانها جز هنگام ديدارت آرام نمى گيرند. تويى كه در هر جايى به پاكى ياد شده، و در هر زمانى مورد پرستش قرار مى گيرى، و در هر هنگام و وقتى وجوددارى، و به تمام زبانها خوانده شده، و در تمام دلها بزرگ شمرده مى شوى.)
|
در مذهب ما باده حلال است، وليكن |
بى روى تواى سرو گل اندام! حرام است |
|
خلاصه بخواهد بگويد: در صورتى بر ما عاشقان حضرت محبوب، باده گرفتن از.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥١.