جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٩ - غزل ٧ دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما
غزل ٧ [: دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما ...]
|
دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما |
چيست ياران طريقت! بعد از اين تدبير ما؟ |
|
|
ما مريدان رو به سوى كعبه، چون آريم چون |
رو به سوى خانه خمّار دارد پيرِ ما |
|
|
در خرابات مغان ما نيز همدستان شويم |
كاينچنين رفته است از روزِ ازل تقدير ما |
|
|
عقل اگر داند، كه دل دربندِ زلفش چون خوش است |
عاقلان، ديوانه گردند از پىِ زنجير ما |
|
|
روىِ خوبت، آيتى از لطف بر ما كشف كرد |
زين سبب، جز لطف وخوبى نيست در تفسير ما |
|
|
با دل سنگينت آيا هيچ درگيرد شبى |
آهِ آتش بار و سوزِ ناله شبگير ما؟ |
|
|
مرغ دل را، صيدِ جمعيّت به دام افتاده بود |
زلف بگشادى و باز از دست شد نخجيرِ ما |
|
|
باد بر زلف تو آمد، شد جهان بر من سياه |
نيست از سوداى زلفت بيش از اين توفير ما |
|
|
تير آهِ ما ز گردون بگذرد جانا! خموش |
رحم كن بر جان خود، پرهيز كن از تير ما |
|
|
بر دَرِ ميخانه خواهم گشت چون حافظ مقيم |
چون خراباتى شد آن يارِ طريقت، پير ما |
|