جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥ - غزل ٢ اى فروغ حسن ماه از روى رخشان شما!
|
خونم بريز و از غمِ هجرم خلاص كن |
منّتْ پذيرِ غمزه خنجرْ گذارمت[١] |
|
چهار بيت ديگر از جهت معنى چون ارتباطى به بيانات ديگر غزل نداشت از شرح آن خود دارى شد.
|
مىكند حافظ دعايى، بشنو و آمين بگوى |
روزىِ ما باد لعلِ شكّر افشان شما! |
|
الهى كه لعل شكّر افشان و حياتبخش محبوب همان گونه كه خواجه را به حياتِ ابدىِ «فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً»[٢]: (پس حتماً او را به زندگانى پاكيزه اى زنده مى كنيم.) زنده نموده، همه عاشقان و طالبان او را روزى گردد؛ كه
١٣
«الهى! ... وَألْحِقْنا بِالْعِبادِ [بِعبادِكَ] ... الَّذينَ صَفَّيْتَ لَهُمُ المَشارِبَ، وَبَلَّغْتَهُمُ الرَّغآئِبَ، وَأنْجَحْتَ لَهُمُ المَطالِبَ، وَقَضَيْتَ لَهُمْ مِنْ فَضْلِكَ المَآرِبَ، وَمَلأْتَ ضَمآئِرَهُمْ مِنْ حُبِّكَ، وَرَوَّيْتَهُمْ مِنْ صافى شِرْبِكَ؛ فَبِكَ إلى لَذيذِ مُناجاتِكَ وَصَلُوا، وَمِنْكَ أقْصى مَقاصِدِهِمْ حَصَّلُوا.»
[٣]: (معبودا! ... و ما را به آن گروه از بندگانت ملحق نما، كه آبشخورها را براى آنان پاكيزه نموده، و به خواسته هايشان نايل گردانده، و درخواستهايشان را برآورده، و حاجتهايشان را روا ساخته، و دلهايشان را از عشق و محبّتت پُر نموده، و از شراب ناب و بىآلايش خود به ايشان نوشانيدى، تا اينكه به مناجات لذيذ و دلپسندت واصل گشته، و بالاترين خواسته هايشان را از تو حاصل نمودند.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٩، ص ٧٠.
[٢] - نحل: ٩٧.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٧.