جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨٩ - غزل ٢٣ بيا كه قصر امل، سخت سست بنياد است
|
غلامِ هِمّتِ آنم كه زيرِ چرخ كبود |
ز هرچه رنگِ تعلّق پذيرد آزاد است |
|
اى من غلام همّت آن كس كه ا ز تعلّقات عالم طبيعت و بندگى آن آسوده خاطر گشته! كه
١٥٣
«ألدُّنْيا مُطَلَّقَهُ الأكْياسِ.»
[١]: (دنيا، طلاق داده شده و رها شده زيركان است.- نيز:
١٥٤
«إيّاكَ أنْ تَبيعَ حَظَّكَ مِنْ رَبّكَ وَزُلْفَتَكَ لَدَيْهِ بِحَقيرٍ مِنْ حُطامِ الدُّنْيا.»
[٢]: (مبادا بهره مندى از پروردگار و قرب و منزلت در پيشگاهش را به سرمايه اندك و ناچيز دنيا بفروشى.) و همچنين:
١٥٥
«إنَّ السُّعَدآءَ بِالدُّنيْا غَداً، هُمُ الهارِبُونَ مِنْهَا اليَوْمَ.»
[٣]: (بدرستى كه آنان كه فردا به وسيله دنيا نيكبخت مى شوند، هم آنانند كه امروز از آن مى گريزند.).
و ممكن است مراد خواجه از بيت، انبياء و اولياء : و يا اساتيد باشند.
|
نصيحتى كُنَمَت، يادگير و در عمل آر |
كه اين حديث، ز پيرِ طريقتم ياد است: |
|
|
مَجُو درستىِ عهد از جهانِ سست نهاد |
كه اين عجوزه، عروسِ هزار داماد است |
|
اى سالك! نصيحتى از استاد طريقتم به ياد است، با تواش مى گويم، يادگير و جامه عمل به آن بپوشان مى فرمود: تا چند دل به دنياى نا پايدار دادن؟ «كه اين عجوزه، عروسِ هزار داماد است» و در عقد كسى نمى ماند؛ كه:
١٥٦
«ألدُّنْيا ظِلٌّ زآئِلٌ
[٤]: (دنيا، سايه اى ناپايدار مى باشد.- نيز:
١٥٧
«ألدُّنْيا تَغُزُّ وَتَضُرُّ وتَمُرُّ
[٥]: (دنيا، فريب داده و آسيب رسانده و مى گذرد.- همچنين:
١٥٨
«ألرَّغْبَةُ فِى الدُّنْيا تُوجِبُ المَقْتَ.»
[٦]: (ميل و رغبت.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٦.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١٠٧.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١٠٨.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١٠٥.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١٠٦.
[٦] - غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١٠٦.