جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٨ - غزل ٤٣ اى شاهد قدسى! كه كشد بند نقابت؟
نمىدانم كه پس از اين، رأى صواب تو براى نابودى من چه خواهد بود؟ به گفته خواجه در جايى:
|
اى سروِ نازِ حُسن، كه خوش مى روى به ناز! |
عُشّاق را به نازِ تو، هر لحظه صد نياز |
|
|
فرخنده باد طالعِ نازت! كه در ازل |
ببريده اند بر قدِ سروت، قباىِ ناز[١] |
|
و بخواهد بگويد:
|
صبح است ساقيا! قدحى پر شراب كن |
دورِ فلك درنگ ندارد، شتاب كن |
|
|
خورشيدِ مِىْ ز مشرقِ ساغر طلوع كرد |
گر برگ عيش مى طلبى، تركِ خواب كن |
|
|
ما مرد زهد و توبه و طامات نيستيم |
با ما به جام باده صافى خطاب كن |
|
|
كارِ صواب، باده پرستى است حافظا! |
برخيز و روىِ عزم به كار صواب كن[٢] |
|
|
هر ناله و فرياد كه كردم، نشنيدى |
پيداست نگارا! كه بلند است جنابت |
|
محبوبا! به ناله و فريادم در هجرت گوش فرا نمى دهى. گويا مقام و منزلتت بيش از اين عجز و تضرّع و زارى جانسوز را از من مى طلبد، تا بازم به وصالت نايل گردانى؛ كه: «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ، وَ يَكْشِفُ السُّوءَ، وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ؟! أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ؟! قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ.»[٣]: (يا كيست كه درمانده و بيچاره را هنگامى كه او را مى خواند، اجابت نموده و ناراحتىاش را برطرف مى سازد، و شما را جانشينان [خود] در روى زمين قرار مى دهد؟! آيا معبودى با خدا وجود دارد؟! بسيار كم [اين مطلب را به ياد آورده و] متذكّر مى شويد.- به گفته خواجه در جايى:
|
به چشمِ مِهْر اگر با من مَهْام را يك نظر بودى |
از آن سيمينْ بدن، كارم به خوبى خوبتر بودى |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٦، ص ٢٣٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٧٧، ص ٣٤٧.
[٣] - نمل: ٦٢.