جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٠ - غزل ٤٣ اى شاهد قدسى! كه كشد بند نقابت؟
كه: «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ، وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ»[١]: (ديدگان او را نمى بينند، و او ديدگان را درمى يابد.) مبادا در بيابان هولناك دنيا، شيطانهاى انسى و جنّى و هواهاى نفسانىات فريب دهند، و به زر و زيور ظاهرى آن دل ببندى، و از مقصد اصلىات كه براى آن خلق شده اى باز دارندت و آب را از سراب تشخيص ندهى؛ كه:
٣٢٣
«ألدُّنيْا مُطَلَّقَةُ الأكْياسِ.»
[٢]: (دنيا، رها شده زيركان مى باشد.- نيز:
٣٢٤
«المُواصِلُ لِلدُّنْيا مَقْطُوعٌ.»
[٣]:
(آن كه با دنيا پيوند برقرار نمود، [پيوند دنيا با او] جدا و گسستنى است.- نيز:
٣٢٥
«إيّاكَ أنْ تَبيعَ حَظَّكَ مِنْ رَبِّكَ وَزُلْفَتَكَ لَدَيْهِ، بِحَقيرٍ مِنْ حُطامِ الدُّنْيا!»
[٤]: (مبادا بهرهات از پروردگار و قرب و منزلت در پيشگاهش را به سرمايه اندك و ناچيز دنيا بفروشى.- همچنين:
٣٢٦
«مَنْ أبْصَرَ بِها بَصَّرَتْهُ؛ وَمَنْ أبْصَر إلَيْها أعْمَتْهُ.»
[٥]: (هركس به واسطه دنيا بنگرد [و آن را وسيله رسيدن به قرب حضرت حق قرار دهد]، دنيا او را بينا مى گرداند؛ و هر كه چشم به خود دنيا بدوزد، دنيا او را كور و نابينا مى گرداند.)
|
تادر ره پيرى به چه آيين رَوى اى دل! |
بارى، به غلط صرف شد ايّامِ شبابت |
|
خواجه در اين بيت چون بيت گذشته، به خود و يا سالكين خطاب كرده و مىگويد: جوانى را به بطالت گذراندى و بهره اى از دوست نبردى. نمىدانم در پيرى چه خواهى كرد؟ كنايه از اينكه: مگذار پيرىات چون جوانى بگذرد، به ياد دوست باش تا شايد بهره اى از عمر خود برده باشى. بايد در اين زمان به فكر آيين رستگارى باشى؛ كه:
٣٢٧
«مَنْ أفْنى عُمْرَهُ فى غَيْرِ ما يُنْجيهِ، فَقَدْ أضاعَ مَطْلَبَهُ.»
[٦]: (هركس عمرش را درغير آنچه.
[١] - انعام: ١٠٣.
[٢] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٦.
[٣] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٦.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٧.
[٥] - نهج البلاغه، خطبه ٨٢.
[٦] - غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.