جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٩٣
|
چو كيخسرو و بهمن و اردوان |
فريدون و ضحّاك و نوشيروان |
|
|
همان پهلوانان با طبل و كوس |
چوكيو و چوگودرز و رُهّام و طوس |
|
|
كه اكنون بسى در بسيط جهان |
نيامد بجز نام از ايشان نشان |
|
|
چه خوش گفت جمشيد با تاج و گنج: |
كه يك جو نيارزد سراى سپنج[١] |
|
|
عراق و پارس گرفتى به شعرِ خوش حافظ! |
بيا كه نوبت بغداد و وقتِ تبريز است |
|
همان گونه كه پيش ازاين گفته شد، غزليّات خواجه بر طبق حال بوده، نه قال.
روزى نزد شاه شُجاع از اشعار خواجه سخن به ميان مى آيد و ابيات او را در هر غزل غير منسجم و بىارتباط با يكديگر ذكر مى كنند. خواجه حاضر بوده، در جواب آنان مىگويد: غزليّات من در تبريز و بغداد دست بدست مى گردد، ولى اشعار ديگران از دروازه شيراز بيرون نمى رود، چنانكه در جايى مى گويد:
|
فكند زمزمه عشق در حجاز و عراق |
نواى بانگ غزلهاى حافظ شيراز[٢] |
|
الحقّ گفتار وى به سبب ظرافت لفظى و معنوى و محتواى توحيدىاش، مثل و مانند ندارد، بعد از وى هركس غزل زيبايى سروده باشد، در اثر انس با ديوان وى بوده. رضوان اللَّه تعالى عليه. در جايى مى گويد:
|
غزل سرايى ناهيد صرفه اى نبرد |
درآن مقام كه حافظ برآورد آواز[٣] |
|
پايان شرح شصت غزل از ديوان عارف بلندمرتبه خواجه حافظ شيرازى (قدّس سرّه الشريف). والسّلام على من اتّبع الهدى..
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ساقى نامه، ص ٤٣٩- ٤٤٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٢، ص ٢٤٢.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١١، ص ٢٤٢.