جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٢ - غزل ٣١ آن سيه چرده، كه شيرينى عالم با اوست
گمان مى شود خواجه را شهودى برزخى از رسول اللَّه ٦ در عالم خواب، يا بيدارى دست داده، و سپس خواسته آن را بازگو نمايد. مىگويد:
|
آن سيه چرده، كه شيرينىِ عالم با اوست |
چشم ميگون، لب خندان، دل خرّم بااوست |
|
آن شخص اوّل عالم كه چهره اى گندم گون و نمكين دارد؛ كه:
٢٣٧
«كانَ نَبِىُّ اللَّهِ أبْيَضَ اللَّوْنِ مُشْرَبَاً بِحُمْرَةٍ.»
[١]: (رنگ [چهره مبارك] پيامبر خدا [صَلَّى اللَّه عليه وآله] سفيد مايل به سرخ بود.)، و شيرينى عالم با اوست؛ كه:
٢٣٨
«لَوْلاكَ ماخَلَقْتُ الأفْلاكَ.»
[٢]: (اگر تو نبودى، افلاك [و جهان و جهانيان] را نمى آفريدم- نيز:
٢٣٩
«عَنْ جابِرٍ قالَ: قُلْتُ لِرَسُولِ اللَّه- صلّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ- أوَّلُ شَىْءٍ خَلَقَ اللَّهُ تَعالى ما هُوَ؟ فَقالَ: نُورُ نَبِيِّكَ، يا جابِرُ! خَلَقَهُ اللَّهُ ثُمَّ خَلَقَ مِنْهُ كُلَّ خَيْرٍ.»
[٣]: (از جابر روايت شده كه مى گويد: به رسول خدا- ٦- عرض كردم: اولين چيزى كه خداوند متعال آفريد چيست؟ حضرت فرمود: نور پيامبر تو.
اى جابر! خداوند آن را خلق نمود و سپس تمام خير و خوبيها را از آن آفريد.) او چشمى ميگون دارد؛ كه:
٢٤٠
«أدْعَجُ العَيْنِ.»
[٤]: ( [حضرت] چشمى سياه فام و درشت [داشتند])، و لبى خندان؛ كه:
٢٤١
«جُلُّ ضِحْكِهِ التَّبَسُّمُ.»
[٥]: (بيشتر خندهاش تبسّم بود- دلى خرّم داشت؛ كه: «وَ إِنَّكَ لَعَلى.
[١] ( ١، ٤) بحار الانوار، ج ١٦، ص ١٤٧، روايت ٣.
[٢] - بحار الانوار، ج ١٥، ص ٢٨، از روايت ٤٨.
[٣] - بحار الانوار، ج ١٥، ص ٢٤، روايت ٤٣.
[٤] ( ١، ٤) بحار الانوار، ج ١٦، ص ١٤٧، روايت ٣.
[٥] - بحار الانوار، ج ١٦، ص ١٥٠، از روايت ٤.