جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٨ - غزل ٢٤ بروبه كار خوداى واعظ! اين چه فرياداست؟
صادق ٧ فرمودند:
١٦٩
«إنَّ النّاسَ يَعْبُدُونَ اللَّهَ- عَزَّ وَجَلَّ- عَلى ثَلاثَةِ أوْجُهٍ: فَطَبَقَةٌ يَعْبُدُونَهُ رَغْبَةً فى ثَوابِهِ، فَتِلْكَ عِبادَةُ الحُرَصآءِ، وَهُوَ الطَّمَعُ؛ وَآخَرُونَ يَعْبُدُونَهُ خَوْفاً مِنَ النّارِ، فَتِلْكَ عِبادَةُ العَبيدِ، وَهِىَ رَهْبَةٌ؛ وَلكِنّى أعْبدُهُ حُبّاً لَهُ- عَزَّ وجَلَّ- فَتِلْكَ عِبادَةُ الكِرامِ ...»
[١]: (بدرستى كه مردم، خداوند- عزّوجلّ- را بر سه گونه عبادت مى كنند: طبقه اى او را از روى رغبت و ميل به ثوابش پرستش مى نمايند، پس آن عبادت آزمندان است و اين طمع مى باشد؛ و گروهى ديگر او را از روى ترس از آتش [جهنّم] مىپرستند، پس آن عبادت بردگان مى باشد و اين ترس و هراس است؛ وليكن من خداى- عزّ وجلّ- را بخاطر دوست داشتن او مىپرستم، كه اين عبادت بزرگواران مى باشد ...)
|
اگرچه مستىِ عشقم خراب كرد، ولى |
اساس هستى من، زين خراب، آباد است |
|
معشوقا! اگرچه مستى عشق تو مرا از من گرفت و به نابودى و فنايم دست زد، باكى نيست؛ زيرا در اين خرابى است كه آبادى و رسيدن به كمالات معنوى و مقام خليفة اللّهى و عبوديّت حقيقى براى بنده حاصل مى شود. به گفته خواجه در جايى:
|
بغير آنكه بشد دين و دانش از دستم |
دگر بگو، كه ز عشقت چه طَرْف بر بستم؟ |
|
|
اگرچه خرمنِ عمرم، غم تو داد به باد |
به خاكِ پاىِ عزيزت، كه عهد نشكستم |
|
|
چو ذرّه گرچه حقيرم، ببين به دولت عشق |
كه در هواى رُخَت، چون به مهر پيوستم[٢] |
|
|
دلا! منال ز بيدادِ عشقِ يار، كه يار |
تو را نصيب، همين كرده است و اين داده است |
|
اى خواجه عاشق و دلباخته دوست! از جور و جفاى غم عشق يار ناله نكن، كه سزاوار نيست. بخواهد بگويد:
[١] - وسائل الشيعه، ج ١، ص ٤٦، روايت ٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٨٩، ص ٢٩٠.