جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٢ - غزل ٤ ساقى! به نور باده، برافروز جام ما
٣٩
مَخْفِيّاً [ظ: خَفِيّاً] فَأجْبَبْتُ أنْ اعْرَفَ، فَخَلَفْتُ الخَلْقَ لِكَىْ اعْرَفَ.»
[١]: (من، گنجى پنهان بودم كه خواستم شناخته شوم، پس مخلوقات را آفريدم تا شناخته شوم. [آنها مرا بشناسند.])
|
ترسم كه صرفه اى نبرد روز بازخواست |
نانِ حلالِ شيخ، ز آبِ حرام ما |
|
آرى مراقبه جمال محبوب و مشاهدات بىپايان اوست كه نجات بخش منازل بعد از اين عالم است و براى آنان كه در اين عالم اخلاص در بندگى را اختيار نموده اند در بهشت برين، «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»[٢]: (براى آنان هرچه بخواهند در بهشت مهيّاست، و نزد ما افزون بر آن وجود دارد.) را به هديه مى آورد نه تنها اعمال قشرى كه زاهد و شيخ در پى آنند.
خواجه هم مى خواهد بگويد: مىترسم زاهد و شيخى كه طريقه خود را در بندگى پسنديده مى داند و طريقه ما را ناپسند، صرفه اى از بازخواست روز حشر نبرد و تهيدست در محشر حاضر شود و در جنّت هم از درجات آن بىبهره باشد. به گفته خواجه در جايى:
|
عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزه سرشت |
كه گناه دگرى بر تو نخواهند نوشت |
|
|
من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را باش |
هر كسى آن درود عاقبت كار كه كشت[٣] |
|
و در جايى ديگر مى فرمايد
|
زاهد اگر به حور و قصور است اميدوار |
ما را شرابخانه قصور است و يار حور[٤] |
|
خواجه مى خواهد بگويد: بيم آن دارم زاهد و شيخى كه تنها به حفظ ظواهر پرداختهاند، روز باز خواست از زهد و تقوى ظاهرى خود بهره اى نبرند؛ زيرا عمل.
[١] - بحار الانوار، ج ٨٧، ص ٣٤٤.
[٢] - ق: ٣٥.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٦٤، ص ٨٠.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٥، ص ٢٣٠.