جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧١ - غزل ٧ دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما
بگويد: استاد، قصد دارد ما سالكين را از اعمال قشرى (ظاهرى) به اعمال لبّى (باطنى) توجّه دهد، چه بايد نمود؟ شاهد بر اين بيان بيت ختم غزل است.
و يا بخواهد بگويد: استاد، جهت تربيت ما سالكين مى خواهد ما را از ميخانه و عبادات لبّى به مسجد هدايت كند و توجّه به اعمال ظاهرى دهد، و از مقام فنا به بقاء رهنما شود. بايد ديد چاره چيست. در واقع بخواهد بگويد: خود در مقام بقاء است و به ظواهر مى پردازد. مىخواهد ما را هم به مقامى كه خود در آن است رهنمون شود. چه بايد كرد؟.
امّا معناى اوّل با تمثيلِ شيخ صنعان و مريدانش بيشتر سازش دارد، لذا مى گويد:
|
در خراباتِ مُغان، ما نيز همدستان شويم |
كاين چنين رفته است از روزِ ازَل تقدير ما |
|
اى سالكان طريق! آن گونه كه در ازل از «وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ»[١]: (و آنان را بر نَفْسهاى خويش گواه گرفت كه: آيا من پروردگار شما نيستم؟!)، «بَلى، شَهِدْنا»[٢]: (بله، گواهى مى دهيم.) گفتيم، بياييد در اين عالم نيز كه محلّ تكامل است، با مجاهدات خود وانفاس قدسى مردان خدا و راهنماييهاى ايشان، حجاب عالم طبيعت بر كنار زنيم و با يكديگر يكدل و يكصدا شده و باز «بَلى شَهِدْنا» گوييم و بر همان عهد و پيمان خود باشيم تا به ما نگويند: «وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ، مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً»[٣]: (و سوگند مى خورم كه به آدم سفارش كرديم، ولى او فراموش كرد و تصميم جدّى براى او نيافتيم.) در جايى مى گويد:
|
در خراباتِ مغان گر گذر افتد بازم |
حاصلِ خرقه و سجّاده، روان در بازم |
|
|
ور چو پروانه دهد دست فراغُ البالى |
جز بدان عارضِ شمعى، نبود پروازم |
|
[١] ( ١، ٢) اعراف: ١٧٢.
[٢] ( ١، ٢) اعراف: ١٧٢.
[٣] - طه: ١١٥.