جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٦ - غزل ٣٥ زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست
|
پير ما گفت: خطا بر قلمِ صُنع نرفت |
آخرين بر نظر پاكِ خطا پوشش باد[١] |
|
و ممكن است بخواهد بگويد: او در بىنيازى به منزلتى است كه عاشق هم نمىخواهد، مىخواهد خود باشد و بس؛ لذا به فناى عاشق دست مى زند، و اگر ما را در آتش عشق خود مى سوزاند، كوتاهى و تقصير از جانب او نيست؛ زيرا مطلوب ما نيز بدين امر حاصل مى شود. «كاين همه زخمِ نهان است و مجالِ آه نيست.»؛ كه:
٢٦٤
«إلهى! أنْتَ الغَنّىُ بِذاتِكَ أنْ يَصِلَ إلَيْكَ النَّفْعُ مِنْكَ، فَكَيْفَ لا تَكُونُ غَنِيّاً عَنّى؟»
[٢]: (معبودا! تو، به ذات خويش، از اينكه نفعى از جانب خودت به خودت برسد، بى نيازى، پس چگونه از من بىنياز نباشى؟)
|
چيست اين سقف بلند ساده بسيارْ نقش |
زين معمّا هيچ دانا در جهان آگاه نيست |
|
اين آسمان لاجوردى با اين همه كواكب و سيّارات براى چيست؟ هيچ كس را از آن آگاهى حاصل نگشته، تنها صاحبان لبّ و به باطن راه يافتگان عالَم (انبياء و اولياء : و برجستگان) اند كه مى توانند به هدف از خلقت آسمان و زمين و موجودات ديگر آگاه شوند؛ كه: «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ، الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ، وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، رَبَّنا! ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا، سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ»[٣]: (بدرستى كه در خلقت آسمانها و زمين و پى در پى درآمدن شب و روز، نشانههاى روشنى براى خردمندان حقيقى است، آنان كه ايستاده و نشسته و [خوابيده و دراز كشيده] بر پهلوهايشان، درياد خدا بوده، و در آفرينش آسمانها و زمين مى انديشند [و مى گويند:] پروردگارا! اين [جهان آفرينش] را بيهوده نيافريدى، تو پاك و مُنزّهى، پس ما را از عذاب و عقوبت آتش [جهنّم] نگاهدار.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٢٠، ص ١٨٤.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٣] - آل عمران: ١٩٠- ١٩١.