جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٠ - غزل ٥ صلاح كار كجا و من خراب كجا؟
|
عيدِ رُخسار تو كو؟ تا عاشقان |
در وفايت، جان و دل قربان كنند[١] |
|
|
ز روىِ دوست، دلِ دشمنان چه در يابد |
چراغِ مُرده كجا، شمعِ آفتاب كجا؟ |
|
آنان كه با ما سر دشمنى دارند و نمى توانند انس و محبّت و مراقبه ما را با دوست ببينند، هرگز لذّت ديدار او را درك نكرده و نمى كنند. و فرق ميان چراغ مرده كه ذكر و انس قشرى (سطحى) است، و نور آفتاب كه معرفت و عبادت لبّى (واقعى) است (كه در آن مشاهده محبوب است) نمىگذارند. در جايى مى گويد:
|
چوبشنوى سخنِ اهل دل، مگو كه خطاست |
سخن شناس نئى دلبرا! خطا اينجاست |
|
|
سرم به دنيى و عقبى فرو نمى آيد |
تبارك اللَّه! از اين فتنه ها كه در سر ماست |
|
|
در اندرونِ مِن خسته دل ندانم كيست |
كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست[٢] |
|
|
ببين به سيبِ زَنَخْدان، كه چاهِ در راه است |
كجا همى روى اى دل! بدين شتاب كجا؟ |
|
اى خواجه! از تجلّيات جمالى آميخته با جلالىِ حضرت دوست، كه چاهِ در راه است، شتاب زده و گريزان مباش؛ زيرا كه جمالش سالكين را جذب نموده و جلالش آنان را گرفتار مى نمايد و از او گريزى نيست؛ كه: «لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ»[٣]: (هيچ پناهگاهى از خدا، جز به سوى او نيست.- نيز:
٣٧
«لَوْعَلِمَ المُدبِرُونَ عَنّى كَيْفَ انتِظارى بِهِمْ،
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١٥، ص ١٧٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦، ص ٥٥.
[٣] - توبه: ١١٨.