جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦١ - غزل ٥ صلاح كار كجا و من خراب كجا؟
٤٠٤٥
لَماتُوا شَوْقاً.»
[١]: (اگر آنان كه به من پشت كردهاند، مىدانستند كه چگونه انتظارشان را مى كشم، بى گمان از شوق جان مى سپردند.).
و ممكن است خطاب خواجه به زاهد باشد، كه تماشا كن و ببين، آيا با توجّه به اين خصوصيّاتِ (جلال و جمال) دوست، مىتوان گرفتار او نشد؟
|
چو كُحْلِ بينش ما، خاكِ آستان شماست |
كجا رويم بفرما، از اين جناب كجا؟ |
|
معشوقا! خاكسار آستان شما شدن، روشنى ديده دل ما است، و هر كمال و معنويّتى را در پى دارد؛ با اين همه، از درگاه عبوديّت شما به كجا مى توان رفت؟ به گفته خواجه در جايى:
|
دانى كه چيست دولت؟ ديدارِ يار ديدن |
در كوى او گدايى، بر خسروى گزيدن |
|
|
از جان طمع بُريدن، آسان بُوَد وليكن |
از دوستان جانى، مشكل بود بريدن[٢] |
|
بخواهد بگويد:
٣٨
«إلهى! فَاسْلُكْ بِنا سُبُلَ الوُصُولِ إلَيْكَ، وَسَيّرْنا فى أقْرَبِ الطُّرُقِ لِلْوُفُودِ عَلَيْكَ، قَرّبْ عَلَيْنَا البَعيدَ، وَسَهّلْ عَلَيْنَا العَسيرَ الشَّديَد، وَألْحِقْنا بِالعِبادِ [بِعِبادِكَ] الَّذينَ هُمْ بِالبِدارِ إلَيْكَ يُسارِعُونَ، وَبابَكَ عَلَى الدَّوامِ يَطْرُقُونَ، وَإيّاكَ فِى اللَّيْلِ يَعْبُدُونَ.»
[٣]: (معبودا! پس ما را در راههاى رسيدن و وصالت رهسپار ساز، و در نزديكترين راهها كه مى توان بر تو وارد شد، روان گردان. دور را نزديك، و دشوار سخت را بر ما آسان نما، و به آن عدّه از بندگانت كه به پيشى گرفتن به سويت شتاب نموده و پيوسته دَرَت را مى كوبند، و شبانگاهان تنها تو را مىپرستند، بپيوند.)
|
قرار و خواب ز حافظ طمع مداراى دوست! |
قرار چيست؟ صبورى كدام و خواب كجا؟ |
|
[١] - جامع السعادت، ج ٣، ص ١٣٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٧٢، ص ٣٤٤.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٧.