جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧٨ - غزل ٤٧ خدا چو صورت ابروى دلرباى تو بست
معشوقا! چون قباى حسن و ملاحت را كه تنها شايسته تو بود در بر نمودى، هزاران سَرْوِ چمن از مظاهرت را در مقابل حُسن و ملاحتت خاضع و خاكسار ساختى؛ كه: «لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ.»[١]: (همه آنچه در آسمانها و همه آنچه در زمين از جمله هر جنبنده اى براى خدا سجده و كرنش مى كنند.) و نيز:
٣٥٤
«أنْتَ الَّذى سَجَدَ لَكَ سَوادُ اللَّيْلِ وَنُورُ النَّهارِ وَضَوْءُ القَمَرِ وَشُعاعُ الشَّمْسِ وَدَوِىُّ المآءِ وَحَفيفُ الشَّجَرِ، يااللَّهُ! لا شَريكَ لَكَ.»
[٢]: (تويى كه سياهى شب و روشنايى روز و پرتو ماه و درخشش خورشيد و صداى آب و درخت براى تو سجده و كرنش مى كنند. اى خدا! شريكى براى تو نيست.- به گفته خواجه در جايى:
|
حسن تو هميشه در فزون باد! |
رويت همه ساله لاله گون باد! |
|
|
قدّ همه دلبرانِ عالم |
در خدمت قامتت نگون باد! |
|
|
هر سرو كه در چمن برآيد |
پيش الفِ قدت، چو نون باد![٣] |
|
|
مرا و مرغ چمن را، ز دل ببرد آرام |
سحرگهان، كه دل هر دو در نواى توبست |
|
نه تنها موسى (على نبيّنا وآله و٧) مرغ چمنزار مظاهر عالم، پس از اينكه كلام دلنشينت را شنيد، تمنّاى ديدار فرمود؛ كه: «وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ، قالَ: رَبِّ! أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ.»[٤]: (و هنگامى كه موسى [٧] به وعده گاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: پروردگارا! خود را به من نشان بده، تا تو را مشاهده نمايم.)، من نيز وقت سحر چون نواى تو را شنيدم تمنّايم اين بود.
و ممكن است منظور خواجه از «مرغ چمن»، تمثيلى باشد از مظاهر عالم.
[١] - نحل: ٤٩.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٥٥٤.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٦١، ص ١٤٢.
[٤] - اعراف: ١٤٣.