جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٧ - غزل ٥ صلاح كار كجا و من خراب كجا؟
از اين غزل ظاهر مى شود خواجه پس از وصال به هجران مبتلا گشته، از طرفى وصال را مى خواسته، و از طرف ديگر فكر مى كرده اگر دوست چنين مى خواهد، صلاح انديشى من چه معنى دارد؟ در عين حال نمى تواند آرام بنشيند، تقاضاى ديدار (با بيانات مختلف) مىنمايد. مىگويد:
|
صلاحِ كار كجا و من خراب كجا؟ |
ببين تفاوت راه، از كجاست تا به كجا |
|
مصلحت انديشى، كار عاقلان و اهل دنيا و هشياران است، نه كار چون منى كه خراب و مست جمال يار خويشم و خود را در مقام عبوديّت و تسليم و رضاى حضرتش قرار دادهام. «ببين تفاوت راه، از كجاست تا به كجا» اينجاست كه حساب مست و هشيار، عاقل و عاشق، و بنده و مختار از يكديگر جدا مى شود. در جايى هم مى گويد:
|
صلاح از ما چه مى جويى؟ كه مستان را صَلا گفتيم |
به دورِ نرگس مستت، سلامت را دعا گفتيم |
|
|
دَرِ ميخانه را بگشا، كه هيچ از خانقه نگشود |
گَرَت باور بُوَد، ورنه سخن اين بود ما گفتيم[١] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٥٨، ص ٣٣٥.