جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢٠ - غزل ٣٩ آن ترك پرى چهره كه دوش از بر ما رفت
در حالى كه عبادت خود را تنها براى او خالص ساختهايد، بخوانيد.)، و دعا، اضطرار خواننده را مى خواهد؛ كه: «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ»[١]: (يا كيست كه درمانده و بيچاره را هنگامى كه دعا مى كند، اجابت نموده و ناراحتىاش را برطرف كند؟- هنوز از خودبينى و دونگرى و شرك خارج نشده و در عاشقى به اضطرار ننشسته بودم، تا وصالم محقّق گردد. بخواهد بگويد:
|
در طريق عشقبازى امن و آسايش خطاست |
ريش باد آن دل كه با درد تو جويد مرهمى! |
|
|
اهل كام آرزو را، سوى رندان راه نيست |
رهروى بايد جهان سوزى، نه خامى بىغمى |
|
|
آدمى، در عالم خاكى نمى آيد بدست |
عالمى از نو ببايد ساخت، وز نوآدمى[٢] |
|
و بگويد:
|
اگر به كوى تو باشد مرا مجال وصول |
رسد ز دولت وصل تو، كارِ من به حصول |
|
|
من شكسته بدحال، زندگى يابم |
در آن زمان كه به تيغ غمت شوم مقتول |
|
|
چه جرم كردهام اى جان ودل! به حضرت تو |
كه طاعت منِ بىدل نمى شودمقبول؟[٣] |
|
|
احرام چه بنديم؟ كه آن قبله نه اينجاست |
در سعى چه كوشيم؟ كه از مروه، صفا رفت |
|
چگونه احرام لقاى دوست را در سفر كعبه خاك و گِل ببنديم؟ كه معشوق ما را جا و مكان نيست؛ كه:
٢٨٧
«وَلا يَحْويهِ مَكانٌ»
[٤]: (و هيچ مكانى او را فرا نمى گيرد.- نيز:
٢٨٨
«وَيا مَنْ لايُكَيَّفُ بِكَيْفٍ! وَلا يُؤَيَّنُ بِأيْنٍ! يا مُحْتَجِباً عَنْ كُلِّ عَيْنٍ!»
[٥]: (واى خدايى كه هرگز به هيچ گونه كيفيّت و چگونگى و مكان محدود نمى گردى! اى خدايى كه از هر چشمى نهان هستى!).
[١] - نمل: ٦٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧٧، ص ٤١٤.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٧١، ص ٢٧٨.
[٤] - نهج البلاغة، خطبه ١٧٨.
[٥] - اقبال الاعمال، ص ٦٤٧.