جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٥٦ - غزل ٥٦ گل دربر و مى در كف و معشوقه به كام است
مظاهر عالم جهت ديدن روى او حلال است كه آنها راهنماى به تجلّيات حضرتش باشند؛ كه:
٤٣٥
«إلهى! تَرَدُّدى فِى الآثارِ يُوجِبُ بُعْدَ المَزارِ.»
[١]: (معبودا! بازگشت و توجّهم به آثار و مظاهرت موجب دورى ديدارت مى شود.- نيز:
٤٣٦
«إلهى! أمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إلَى الآثارِ، فَارْجِعْنى إلَيْكَ بِكِسْوَةِ الأنْوارِ وَهِدايَةِ الإسْتِبْصارِ، حَتّى أرْجِعَ إلَيْكَ مِنْها كَما دَخَلْتَ إلَيْكَ مِنْها، مَصُونَ السِّرّ عَنِ النَّظَرِ إلَيْها وَمَرْفُوعَ الهِمَّةِ عَنِ الإعْتِمادِ عَلَيْها، إنَّكَ عَلى كُلّ شَىْءٍ قَديرٌ.»
[٢]: (معبودا! خود امر فرمودى كه به آثار و مظاهرت بازگشت نمايم، پس مرا با پوششى از انوار و هدايتى كه دلم بدان روشن شود، به سوى خود بازگردان، تا همان گونه كه از طريق مظاهر به سوى تو وارد شدم، از طريق آنها به سويت رجوع نمايم، در حالى كه درون و باطنم از نگريستن [استقلالى] به آنها مصون و محفوظ مانده، و همّتم از اعتماد و تكيه برآنها برداشته شده باشد، بدرستى كه تو بر هرچيز توانايى.).
و گرنه، «بى روى تواى سَرْوِگُل اندام! حرام است»؛ كه:
٤٣٧
«أسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلّ لَذَّةٍ بِغَيْرِ ذِكْرِكَ، وَمِنْ كُلّ راحَةٍ بِغَيْرِ انْسِكَ، وَمِنْ كُلّ سُرُورٍ بِغَيْرِ قُرْبِكَ.»
[٣]: (از هر لذّتى به غير يادت، و از هر راحتى و آسايشى به غير انس و آشنايى با تو، و از هر شادمانى اى به غير قرب و نزديكىات آمرزش مى طلبم.)؛ لذا پس از گرفتن باده تجلّياتِ حضرت معشوق در روز عيد، ديگر:
|
گوشم همه بر قول نى و نغمه چنگ است |
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است |
|
گوش من جز نغمه دلرباى حضرت دوست را نمى شنود، و چشمم همواره بر لب شيرين و حيات بخشش مى باشد تا شايد هر لحظه از جام تجلّيات و گفتار روح نوازش بهرهمند گردم؛ كه:
٤٣٨
«إلهى! تَناهَتْ أبْصارُ النّاظِرينَ إلَيْكَ بِسَرائِرِ القُلُوبِ، وَطالَعَتْ أصْغَى
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٨.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥١.