جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٧٦ - غزل ٥٨ ما را ز خيال تو، چه پرواى شراب است
پيش از مرگت.- به گفته خواجه در جايى:
|
بزن بر اوجِ فلك حاليا سرادقِ عشق |
كه خود بَرَد اجلت ناگهان به تيره مُغاك |
|
|
مخور دريغ و بخور مِىْ به شاهد و دف و چنگ |
كه بىدريغ زَنَد روزگار تيغِ هلاك[١] |
|
اميد آنكه روزى ديده به ديدارش بگشاييم؛ كه:
٤٧١
«إلهى! [أللّهُمَّ!] ... وَاقْشَعْ عَنْ بَصآئِرِنا سَحابَ الإرْتِيابِ، وَاكْشِفْ عَنْ قُلُوبِنا أغْشِيَةَ المِرْيَةِ وَالحِجابِ، وَأزْهِقِ الباطِلَ عَنْ ضَمآئِرِنا، وَأثْبِتِ الحَقَّ فى سَرآئِرِنا.»
[٢]: (بارالها! [معبودا!] ... ابرشكّ و دودلى را از جلوديدگان [دل] مان برطرف نموده و پردههاى شكّ و حجاب را از قلوبمان برانداز، و باطل را از دلهايمان بيرون، و حقّ را در درونمان استوار گردان.)
|
دركُنج دماغم مَطَلب جاى نصيحت |
كاين حجره، پر از زمزمه چنگ و رُباب است |
|
اى زاهد! و يااى آنان كه مرا از عبادات لُبىّ و توجّهات حقيقى و مراقبه جمال معشوق، به زهد خشك و عبادات قشرى (ظاهرى) دعوت مى نماييد! من آن نِيمَ كه به نصيحت شما گوش فرادهم؛ زيرا نوا و آواى آفرينشم همگى به دوست دعوت مىكنند؛ كه: «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ.»[٣]: (براستى كه در آفرينش آسمانها و زمين و پى درپى آمدن شب و روز نشانههاى روشنى براى خردمندان وجود دارد.)؛ و به گفته شاعر:
|
هر خارِ اين گلستان، انگشتِ رهنمايى است |
هر شبنمى دراين باغ، جامِ جهان نمايى است |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٦٧، ص ٢٧٦.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٧.
[٣] - آل عمران: ١٩٠.