جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٩ - غزل ٥ صلاح كار كجا و من خراب كجا؟
يافته اند را اختيار نمايم، تا من هم با ياد دوست چون آنان، با آشاميدن شراب دو آتشه عشق و مراقبه جمال محبوب، آتشى بر هستى خود زنم و همواره به ياد او باشم؛ كه:
٣٥
«يا أحْمَدُ! إجْعَلْ هَمَّكَ هَمّاً واحِداً.»
[١]: (اى احمد! همّ و غمت را يكى گردان.- نيز: «
٣٦
عِبادَ اللَّهِ! إنَّ مِنْ أحَبِّ عِبادِ اللَّهِ إلَيْهِ عَبْداً أعانَهُ اللَّهُ عَلى نَفْسِهِ ... وَ تَخَلّى مِنَ الهُمُومِ إلّا هَمّاً واحِداً انْفَرَدَ بِهِ.»
[٢]: ( [اى] بندگان خدا! همانا از محبوبترين بندگان نزد خدا، بنده اى است كه خداوند او را عليه نفسْ خويش كمك نموده ... و از تمام دل مشغوليها و انديشه ها تُهى شده، جز يك همّ و غمّ كه تنها بدان مشغول گرديده است.- به گفته خواجه در جايى:
|
من تركِ عشقبازى و ساغر نمى كنم |
صد بار توبه كردم و ديگر نمى كنم |
|
|
باغِ بهشت و سايه طوبى و قصرِ حور |
با خاك كوى دوست، برابر نمى كنم |
|
|
شيخم به طنز گفت: حرام است مِىْ، مخور |
گفتم: كه چشم و، گوش به هر خر نمى كنم[٣] |
|
|
بشد كه يادِ خوشش باد! روزگارِ وصال |
خود آن كرشمه كجا رفت و آن عتاب كجا؟ |
|
روزگار وصال را كه با تجلّيات جمالى او سپرى مى كردم، از دست بشد، و اكنون كه به هجران مبتلا گشتهام خود را آماده براى كرشمه ها و عقابهاى او (كه جمال و جلال را به همراه دارد) حاضر نمودهام، آن دو كجايند تا مرا از ناراحتى برهانند. به گفته خواجه در جايى:
|
شاهدان، گر دلبرى زينسان كنند |
زاهدان را، رخنه در ايمان كنند |
|
|
هر كجا آن شاخ نرگس بشكفد |
گلرخانش، ديده نرگسْ دان كنند |
|
|
كن نگاهى از دو چشمت، تا در آن |
مرگ را بر بيدلان آسان كنند |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٧٧، ص ٢٩.
[٢] - نهج البلاغه، خطبه ٨٧.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٤٩، ص ٣٢٨.