جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٨ - غزل ٤٤ باغ مرا چه حاجت سرو وصنوبر است؟!
|
آن كيست؟ كز روى كرم با من وفادارى كند |
بر جاى بدكارى چو من، يك دم نكوكارى كند |
|
|
اوّل به بانگ ناى و نى، گويد به من پيغام وى |
و آنگه به يك پيمانه مى، با من هوادارى كند |
|
|
دلبر كه جان فرسود از او، كام دلم نگشود از او |
نوميد نتوان بود از او، باشد كه دلدارى كند[١] |
|
|
ما آبروىِ فقر و قناعت نمى بريم |
با پادشه بگوى: كه روزى، مقدّر است |
|
خواجه دراين بيت اظهار بىنيازى نسبت به پادشاه زمان خويش نموده. گويا او براى خواجه پيام فرستاده كه: ما زندگى دنيوى تو را تأمين خواهيم كرد. او نيز در جواب پيام آورنده گفته باشد: كه فقر و قناعت براى اهل دل، كمال محسوب مىگردد؛ و به سالكين، نزد دوست آبرو مى بخشد، لذا ما آبروى آن را نخواهيم برد و به روزى مقدّر اكتفا مى كنيم؛ كه:
٣٣٥
«ألصَّبْرُ عَلَى الفَقْرِ مَعَ العِزّ، أجْمَلُ مِنَ الغِنى مَعَ الذُّلّ.»
[٢]: (شكيبايى با عزّت بر فقر و نادارى، زيباتر از توانگرى همراه با ذلّت و خوارى است.) و همچنين:
٣٣٦
«مُلُوكُ الدُّنْيا والآخِرَةِ، ألفُقَرآءُ الرّاضُونَ.»
[٣]: (پادشاهان دنيا و آخرت، فقرا و نيازمندان خرسند و راضى هستند.- نيز:
٣٣٧
«ألقَناعَةُ عَلامَةُ الأتْقِيآءِ.»
[٤]: (قناعت، نشانه تقوى پيشگان مى باشد.- همچنين:
٣٣٨
«ألقَناعَةُ عِزٌّ وَغِناءٌ»
[٥]: (قناعت و بسندگى [به داده الهى، مايه]، عزّت و بىنيازى است.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٢٨، ص ١٢١.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الفقر، ص ٣١٢.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الفقر، ص ٣١٣.
[٤] ( ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب القناعة، ص ٣٢٦.
[٥] ( ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب القناعة، ص ٣٢٦.