جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤ - حال ببينيم خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازى كيست؟
|
زهفتمْ آسمانِ غيب آمد |
لسان الغيب، اندر شأن حافظ |
|
|
پيمبر نيست، ليكن نسخ كرده |
اساطير همه، ديوان حافظ |
|
|
چه ديوان؟ كز سپهرش جم ديوان |
نمودِ كوكبِ رخشان حافظ |
|
|
هر آن دعوى كند، سحرِحلال است |
دليل ساطع البرهان حافظ |
|
|
ايا غوّاص درياى حقيقت! |
چه گوهرهاست در عمّان حافظ |
|
|
نه تنها آن و حسنش در نظر هست |
طريقت با حقيقت[١] آنِ حافظ |
|
|
بيا «اسرار»! تا ما برفشانيم |
دل و جان، در رَهِ دربان حافظ |
|
|
ببند «اسرار»! لب را، چون ندارد |
سخن پايانى اندر شأن حافظ[٢] |
|
خواجه، مردى است كه ابعاد وجودىاش در علوم و فنون مختلفه جامع و وسيع بوده ولى ابياتى كه سروده است تجسّم ارزشهاى درونىاش مى باشد اگرچه هر فرقه اى معانى آن را در آئينه فهم و درك خود مى نگرد و از وى بهرهمند مى گردد.
خواجه، محقّقى است كه تحقيقات او در حقائق كتاب و سنّت و مواعظ جذّابش در قالب شعر و بيان شيرين تجسّم يافته، به گونه اى كه نمى توان معجزهاش گفت، ولى كرامت گفتن آن نيز سخنى بيهوده نيست.
خواجه، شخصيتى است معنوى كه آنچه را با ظرافت و شيوايى بيان در ابيات خود سروده، شرح حالات و مشاهدات ايّام و ليالى عمر خود بوده نه صرف غزل سرايى. شاهد بر اين سخن آن است كه اكثر ابيات يك غزل از جهت لفظ ربطى با يكديگر ندارند، ولى از جهت معنى و حالات پيوستهاند. بيانات آينده ما در ذيل هر بيت، شاهد بر آن است كه در اين مقدّمه از هر گونه مبالغه و اغراقى در معرّفى.
[١] -« طريقت» عمل به شريعت حضرت محمّد ٦ است، و« حقيقت» نتيجه عمل به دستورات شريعت است.
[٢] - ديوان مرحوم سبزوارى، ص ٧٥ و ٧٦.