جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠٣ - غزل ٢٥ روزه يكسو شد و عيد آمد و دلها برخاست
(بدرستى كه زهد، كوتاهى آرزوست ...- يا
١٧٥
«ألإخْلاصُ مِلاكُ العِبادَةِ.»
[١]: (ملاك و مايه عبادت، اخلاص است.- نيز:
١٧٦
«بِالإخْلاصِ تُرْفَعُ الأعْمالُ.»
[٢]: (اعمال به اخلاص بالا برده مى شوند.- اكنون يعنى روز اوّل ماه شوّال هنگام جايزه گرفتنِ رندان و كسانى است كه عاشقانه براى حضرت محبوب عمل نمودند و تنها خشنودى او را در نظر داشتند. در جايى مى گويد:
|
بر بوىِ آنكه جرعه جامى به ما رسد |
در مصطبه، دعاىِ تو هر صبح و شام رفت |
|
|
دل را كه مُرده بود، حياتى ز نو رسيد |
تا بويى از نسيم مِىْاش در مشام رفت |
|
|
زاهد، غرور داشت، سلامت نبرد راه |
رند از رَهِ نياز، به دارُ السّلام رفت[٣] |
|
لذا مى گويد:
|
چه ملامت بُوَدْ آن را كه چو ما باده خورد؟ |
اين نه عيب است، بَرِ عاشقِ رند و نه خطاست |
|
|
باده نوشى، كه در او هيچ ريايى نبود |
بهتر از زهد فروشى، كه در او روى و رياست |
|
كجا عاشق و ديوانه محبوب و از تعلّقات گسسته و بىاعتنا به گفتار بدگويان را مىتوان ملامت نمود: كه چرا به معشوق خود عشق مى ورزى؟ اين عيب بر آنان است كه پرهيز از آن مى نمايند؛ زيرا «باده نوشى كه در او هيچ ريائى نبود، بهتر از زهد فروشى كه در او روى و رياست.» به گفته خواجه در جايى:
|
كسى كه حُسن رُخِ دوست در نظر دارد |
مُحقَّق است، كه او حاصلِ بصر دارد |
|
|
ز زهد خشك ملولم، بيار باده ناب |
كه بوى باده، دماغم مدام تر دارد |
|
[١] - غرر و درر موضوعى باب الاخلاص، ص ٩١.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩١.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٧٣، ص ٨٦.