جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٩ - غزل ٢٠ تعالى الله! چه دولت دارم امشب
|
براتِ لَيْلَةُ القَدْرى به دستم |
رسيد از طالع بيدارم امشب |
|
دولت وصل يار و ديدار او- كه به فناى من منتهى مى گشت و عمرى در انتظار آن بسر مى بردم- فرا رسيد، و آن براتى كه در شب قدر به بندگان خاصّ وعده داده شده است، به من نيز عنايت شد؛ كه: «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»[١]: (شب قدر از هزار ماه بهتر است.) اين طالع بيدار و بخت و لطيفه ازلىام بود كه مرا باز به نعمتِ «بَلى، شَهِدْنا»[٢]: (بله، گواهى مى دهيم.) پس از «وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ»[٣]: (و آنان را بر خود گواه گرفت.) موفّق و سربلند داشت، و به نعمتِ «سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ»[٤]: (شب قدر، تا طلوع صبح، سلامت [و امنيّت مطلق از هر بدى] مىباشد.) نايل نمود. به گفته خواجه در جايى:
|
روز هجران و شب فرقت يار آخر شد |
زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد |
|
|
آن همه ناز و تنعّم كه خزان مى فرمود |
عاقبت، در قدمِ باد بهار آخر شد |
|
|
بعد ازاين، نور به آفاق دهم از دل خويش |
كه به خورشيد رسيديم و غبار آخرشد[٥] |
|
|
بر آن عزمم كه گر خود مى رود سر |
كه سر پوش از طبق بردارم امشب |
|
|
كشد نقشِ انَا الحَقّ بر زمين خون |
چو منصور ار كشى بر دارم امشب |
|
بر آن عزمم چنانكه غرق در اين ديدار شده و خود را از دست دادم، چون منصور پرده از اين حال و مشاهده برداشته و «أنَا الحَقّ» گويم، و به نيستى خود اقرار نموده و.
[١] - قدر: ٣.
[٢] ( ٢، ٣) اعراف: ١٧٢.
[٣] ( ٢، ٣) اعراف: ١٧٢.
[٤] - قدر: ٥.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠٢، ص ١٧٠.