جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٠ - غزل ٤٤ باغ مرا چه حاجت سرو وصنوبر است؟!
زدنى، و كمتر و بيشتر ازآن، به خود وامگذار.) در كوىِ عشقِ جانان، شكسته گان و آنان را كه خود را فراموش كرده اند مى پذيرند. در جايى مى گويد:
|
طريقِ كامْ جُستن چيست؟ تركِ كام خود گفتن |
كلاهِ سرورى اين است، گراين تَرْك بردوزى[١] |
|
و ممكن است اين بيت اشاره به منزلت تواضع و قبح تكبّر داشته باشد، و بخواهد از زبان محبوب به خود توجّه دهد كه: كوى عشق، كويى نيست كه با هزاران خود بينى و كبر توان درآن قدم نهاد؛ كه:
٣٤١
«بِالتَّكَبُّرِ يَكُونُ المَقْتُ»
[٢]: (تكبّر و خود را بزرگ پنداشتن [موجب] ناخشنودى [خداوند از بنده] است.- نيز:
٣٤٢
«لا يَنْبَغى لِمَنْ عَرَفَ اللَّهَ، أنْ يَتَعاظَمَ»
[٣]: (براى كسى كه خدا را شناخته، شايسته و زيبنده نيست كه خود را بزرگ ببيند.) آن كس كه آن را اختيار مى كند، بايد در پيشگاه دوست، هرچه از خود مىپندارد، با كمال تواضع و كوچكى به حضرتش واگذار نموده و به فقر و ذلّت و انكسار خويش اقرار نمايد، تا منزلت رفيعش عنايت فرمايند؛ كه:
٣٤٣
«أعْظَمُ النّاسِ رَفْعةً مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ»
[٤]: (بلندپايهترين مردم، كسى است كه خود را خُرد و كوچك نموده [و ببيند].- نيز:
٣٤٤
«تَواضَعْ للَّهِ، يَرْفَعْكَ»
[٥]: (در برابر خداوند فروتنى نما، تا تو را بالابرد.- همچنين:
٣٤٥
«ما تَواضَعَ أحَدٌ، إلّازادَهُ اللَّهُ جَلالَةً»
[٦]: (هيچ كس [در برابر خداوند] تواضع و فروتنى ننمود، مگر آنكه خداوند بزرگى و عظمت او را افزونتر فرمود.)
|
حافظ! چه طُرْفه شاخ نباتى است كِلكِ تو |
كَش ميوه دلپذيرتر از شهد و شكّراست؟! |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٩٧، ص ٤٢٧.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الكبر، ص ٣٤٠.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الكبر، ص ٣٤١.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب التواضع، ص ٤٠٥.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب التواضع، ص ٤٠٦.
[٦] - غرر و درر موضوعى، باب التواضع، ص ٤٠٥.