جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٦ - غزل ١٧ مىدمد صبح و كله بسته سحاب
حيات خضرى نشان يابى، آب زندگى ابدى در مراقبه جمال محبوب و نفحات طرب آورنده و قرب و وصل روح بخش او حاصلت مى گردد، پس بكوش و آرام مباش تا حضرت محبوب به كمال فنا و بقايت راهنما شود؛ كه:
١١٤
«إلهى! وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَأجابَكَ، وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ، فَناجَيْتَهُ سِرّاً وَعَمِلَ لَكَ جَهْراً.»
[١]: (معبودا! و مرا از آنانى قرار ده كه ندايشان كردى و اجابتت نمودند، و به آنها نظر افكندى و در برابر جلال و عظمتت مدهوش گشتند، سپس در باطن با ايشان مناجات كردى و آشكارا و در ظاهر براى تو عمل نمودند.- به گفته خواجه در جايى:
|
بيا تا گل بر افشانيم و مى در ساغر اندازيم |
فلك را سقف بشكافيم و طرحِ نو در اندازيم |
|
|
صبا! خاك وجود ما، بدان عالى جناب انداز |
بُوَد كان شاه خوبان را، نظر بر منظراندازيم[٢] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
چرا نه در پى عزم ديار خود باشم |
چرا نه خاكِ كف پاى يار خود باشم |
|
|
هميشه، پيشه من عاشقى و رندى بود |
دگر بكوشم و مشغولِ كار خود باشم |
|
|
بُوَد كه لطف ازل رهنمون شود، حافظ! |
وگرنه تا به ابد، شرمسارِ خود باشم[٣] |
|
|
حافظا! غم مخور، كه شاهدِ بخت |
عاقبت بر كشد ز چهره نقاب |
|
خواجه در اين بيت به خود اميد وصال دوباره را داده و مى گويد: غم هجران و دورى دلدار را مخور، چرا كه طالب دوست عاقبت الامر از چهره فطرتش نقاب بر خواهد كشيد و مورد نوازش حضرتش قرار خواهد گرفت، كه:
١١٥
«ألّلهُمَّ! إنّى أجِدُ سُبُلَ
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٩٣، ص ٢٩٢.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٩٨، ص ٢٩٥.