جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٥ - غزل ١٧ مىدمد صبح و كله بسته سحاب
|
به هيچ در نروم بعداز اين زحضرت دوست |
چو كعبه يافتم آيم ز بت پرستى باز |
|
|
شبى، وصال تو از بختِ خويش مى خواهم |
كه با تو شرحِ سرانجامِ خود كنم آغاز[١] |
|
|
زاهدا! مِىْ بنوش، رندانه |
فَاتَّقوا اللَّهَ يا اولِى الألْباب[٢] |
|
اى زاهد! در فصل بهارِ تجلّى محبوب و سرشار بودن آن، آرام منشين. برخيز و چون رندان بهرهمند از ديدار او گرد؛ امّااى صاحبان عقل! از خدا بترسيد و به تماشاگه نياييد و مى ننوشيد كه شما را نشايد؛ زيرا زاهد زودتر از عاقل دست از مرام خود مى كشد.
و ممكن است مراد خواجه از «زاهد»، زهّاد حقيقى باشند كه به كمال انسانيّت نايل آمده و رند گشتهاند[٣]، و مراد از «اولى الألباب» آنان كه به لبّ و حقيقت راه يافتهاند، بخواهد بگويد: اى زاهد حقيقى! نوشت باد مشاهدات رندانهات! واى صاحبانِ لُبّ! خدا را نگاه داريد و مراقب او باشيد، همان گونه كه مراقب بوده ايد تا كمالتان ميسّر گشته، خواجه چون خود را تقصير كار در حفظ مشاهداتش مى بيند، ديگران را به حفظ حالاتشان سفارش مى نمايد.
|
گر نشان زآب زندگى خواهى |
مِىِ نوشين بجو، به بانگِ رُباب |
|
|
چون سكندر، حيات اگر طلبى |
لبِ لعلِ نگار را درياب |
|
اى خواجه! و يااى سالك! اگر طالب آنى كه چون سكندر ذوالقرنين از آب.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٧، ص ٢٣٩.
[٢] - پس از خداوند بپرهيزيد،[ ويا: خدا را درنظر داشته باشيد] اى خردمندان و عاقلان!
[٣] - كمالات زُهّاد حقيقى در حديث معراج( ارشاد القلوب، ج ١، ص ١٩٩، و بحارالانوار، ج ٧٧، ص ٢١) بيان شده، مراجعه شود.