جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١١ - غزل ٢٦ چو بشنوى سخن اهل دل، مگو كه خطاست
صفات] ات آب نمى زند، و قرارم جز به قربت آرام نمى گيرد، و آه حسرتم را جز رحمتت بر نمى گرداند.- به گفته خواجه در جايى:
|
بشد كه يادِ خوشش باد! روزگارِ وصال |
خود آن كرشمه كجا رفت و آن عتاب كجا؟ |
|
|
قرار وخواب زحافظ طمع مداراى دوست! |
قرار چيست صبورى كدام و خواب كجا؟[١] |
|
و در جايى ديگر مى گويد:
|
روزى گارى است كه دل، چهره مقصودنديد |
ساقيا! آن قدحِ آينهْ كردار بيار |
|
|
دلِ ديوانه به زنجير نمى آيد باز |
حلقه اى از خَم آن طُرّه طرّار بيار |
|
|
كام جان تلخ شداز صبر، كه كردم بىدوست |
خنده اى ز آن لبِ شيرينِ شكَرْبار بيار[٢] |
|
|
دلم ز پرده برون شد، كجايى؟ اى مطرب! |
بنال هان! كه از اين پرده، كار ما به نواست |
|
اى نفحات زنده كننده سالكان عاشق! واى تجلّيات به وجد آورنده عارفان! وزيدن گيريد و مرا از خود بىخود نماييد و بيش از اينم در انتظار ديدار دوست نگذاريد؛ زيرا رونق تمامى كارهاى معنوى من از نواختن و شور شما حاصل مىشود. به گفته خواجه در جايى:
|
اى صبا! نكهتى از خاكِ دَرِ يار بيار |
ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار |
|
|
نكته روح فزا از دهنِ يار بگوى |
نامه خوشْ خبر از عالمِ اسرار بيار |
|
|
تا معطّر كنم از لطفِ نسيم تو مشام |
شمّه اى از نفحاتِ نَفَس يار بيار[٣] |
|
و ممكن است منظور از بيت اين باشد كه: اى نفحات به طرب آورنده عشّاق! بياييد و سوخته اى را با نسيمهاى عطر آگينتان سوخته تر نماييد و شور ديگرى در.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥، ص ٤١.
[٢] ( ٢، ٣) ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٢، ص ٢٢٨.
[٣] ( ٢، ٣) ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٢، ص ٢٢٨.