جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨١ - غزل ٢٢ ز باغ وصل تو يابد رياض رضوان آب
به تو است، كه:
١٢٥٧
«لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إلّابِاللَّهِ»
: (هيچ نيرو و قدرتى نيست جز به خدا.- به اسماء و صفاتت بر پايند؛ كه: «قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ، وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ؟!»[١]: (بگو: كيست آن كه ملكوت هر چيزى به دست اوست و همه را پناه مى دهد و بر او پناه داده نشود؟!- نيز: «فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ، وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»[٢]: (پس منزّه باد خدايى كه ملكوت هر چيز به دست اوست و به سوى او بازگشت مى كنيد!) و در واقع ايشان را به خود، جمال و كمال نيست و در پناه تو مى باشند؛ كه: «أَلا! لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ، تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ»[٣]: (آگاه باشيد كه [عالم] خلق و امر از آن اوست، بزرگ و بلند مرتبه است خداوندى كه پروردگار عالميان است.)؛ در نتيجه بخواهد بگويد: خواجهات را به بندگى و ديدار و پناهندگى درگاهت بپذير و از وصلت محرومش مگردان. در جايى مى گويد:
|
خدا چو صورتِ ابروىِ دلرباى تو بست |
گشادِ كارِ من اندر كرشمههاى تو بست |
|
|
چو نافه بر دل مسكينِ من گره مفكن |
كه عهد با سر زُلفِ گره گشاى تو بست[٤] |
|
|
بهار، شرحِ جمال تو داده در هر فصل |
بهشت، ذكرِ جميل تو كرده در هر باب |
|
محبوبا! گل و سبزه و طراوت بهارى در هر فصلى، شرحى از جمال و كمال تو را مىدهند، و هر نعمتى از نعمتهاى بهشتى، نشانى از اسماء و صفاتت مى باشند.
بخواهد بگويد: دو جهان، مظهر تجلّيات تواند و بايد دل به تو سپرد و مراقب جمال باقىات بود و از يادت غافل نشد. به گفته خواجه در جايى:
[١] - مؤمنون: ٨٨.
[٢] - يس: ٨٣.
[٣] - اعراف: ٥٤.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٧، ص ٦٩.