جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٢ - غزل ١٠ رونق عهد شباب است دگر بستان را
و نيز در جايى مى گويد:
|
خوشتر زباده هيچ نصيبى نبردهاند |
آنان كه مال و نعمت ملك جهان خورند |
|
|
دانند عاقلان كه نماند جهان به كس |
حافظ! چرا همه غم سود وزيان خورند؟[١] |
|
و ممكن است در اين بيت خود را مخاطب قرار داده باشد و بخواهد بگويد:
مبادا در بهار تجلّيات دوست، از مشاهدات پى در پى او بىبهره بمانى.
|
خيز و در كاسه زر، آب طربناك انداز |
پيش از آنى كه شود كاسه سر، خاك انداز |
|
|
عاقبت منزل ما، وادى خاموشان است |
حاليا، غلغله در گنبد افلاك انداز |
|
|
مُلك اين مزرعه دانى كه ثباتى نكند |
آتشى از جگر جام در املاك انداز |
|
|
چون گل از نكهت او، جامه قبا كن حافظ! |
وين قبا، در ره آن قامت چالاك انداز[٢] |
|
|
اى صبا! گر به جوانان چمن بازرسى |
خدمت از ما برسان سرو و گلِ ريحان را |
|
اى باد صبا واى آنان كه به كوى دوست راه يافتهايد! چون به تماشاى گلهاى نورسته و تجلّيات اسماء و صفاتى، و در واقع به ديدار محبوب كه همواره جمال او در شادابى و شكوفايى براى شماست، نشستيد، بندگى و اخلاص ما عاشقان را هم به او يادآور شويد و بگوييد:
|
گر من از باغ تو يك ميوه بچينم چه شود؟ |
پيش پايى به چراغ تو ببينم چه شود؟ |
|
|
يارب! اندر كَنَفِ سايه آن سرو بلند |
گر من سوخته يك دم بنشينم چه شود؟[٣] |
|
و نيز:
|
جانا! تو را كه گفت كه احوال ما مپرس |
بيگانه گرد و قصّه هيچ آشنا مپرس |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٨٤، ص ٢٢٣.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٥، ص ٢٤٤.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٣٢، ص ١٩١.