جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩ - غزل ٢ اى فروغ حسن ماه از روى رخشان شما!
تمام اين غزل حكايت مى كند، كه خواجه آن را در ايّامى سروده كه هنوز درى از مشاهدات حضرت دوست به رويش گشوده نگشته و به انتظار آن ديدار عمر بسر مىبرده، و منظورش از لفظ «شما» (به صيغه جمع) محبوب مى باشد. اينگونه استعمال در عرب و عجم مشهور مى باشد. مىگويد:
|
اى فروغِ حُسنِ ماه از روىِ رخشان شما! |
آبروىِ خوبى از چاهِ زنخدان شما! |
|
محبوبا! نور و حسن ماه كه يكى از مظاهر و نمونه و پرتوى از تجلّيات جمالى توست و همچنين خوبيهايى كه در همه مظاهرت آشكارند، حكايت از حسن و زيبايى تو مى كنند و عاشقانت را از عالم مُلكشان به ملكوتشان دعوت مى نمايند؛ كه «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ، إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ، وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ.»[١]: (و هيچ چيز نيست جز آنكه گنجينههاى آن نزد ماست، و ما جز به اندازه معيّن و مشخّص آنرا فرو نمى فرستيم.) و نيز: «قُلْ: مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ، وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ»[٢]: (بگو: كيست كه ملكوت و باطن هر چيزى به دست اوست و پناه مى دهد و بر او پناه داده نمى شود؟- همچنين:
«فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ، وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ!»[٣]: (پس پاك و منزّه است خدايى كه ملكوت و باطن هر چيزى تنها به دست اوست، و تنها به سوى او بازگشت مى كنيد!).
[١] - حجر: ٢١.
[٢] - مؤمنون: ٨٨.
[٣] - يس: ٨٣.