جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٦٣ - غزل ٥٧ اگر به لطف بخوانى، مزيد الطاف است
ازاين غزل معلوم مى شود كه خواجه در مقام اظهار اشتياق به ديدار حضرت دوست بوده، و از طرفى چون به خود نظر مى كند مى بيند هنوز آمادگى آن را در خويش نمى يابد، به گفتار ذيل مى پردازد. مىگويد:
|
اگر به لطف بخوانى، مزيد الطاف است |
وگر به قهر برانى، درونِ ما صاف است |
|
آرى، نهايت عنايت معشوق آن است كه عاشق هجران كشيده سوخته را به خود راه دهد و آتش درونىاش را با جذبات و الطاف خود خاموش سازد. خواجه هم مىخواهد بگويد: محبوبا! اگر مرا به پيشگاهت بپذيرى و بنوازىام، بسى سعادت؛ كه:
٧١٥
«إلهى! فَاجْعَلْنا مِمَّنِ اصْطَفَيْتَهُ لِقُرْبِكَ وَوِلايَتِكَ ... وَأعَذْتَهُ مِنْ هَجْرِكَ وْقِلاكَ، وَبَوَّأْتَهُ مَقْعَدَ الصّدْقِ فى جِوارِكَ.»
[١]: (معبودا! پس ما را ازآنانى قرارده كه به قرب و دوستى خود برگزيده ... و از هجر و خشم و راندنت پناه داده، و در جوار خود در مقام صدق و راستى جايشان دادهاى.)؛ و اگر به قهر برانىام، هرگز از تو نخواهم رنجيد و سر از آستانهات برنمى دارم؛ كه:
٤٥٣
«فَوَعِزَّتِكَ- ياسَيّدى!- لَوِ انْتَهَرْتَنى، ما بَرِحْتُ عَنْ [مِنْ] بابِكَ، وَلا كَفَفْتُ عَنْ تَمَلُّقِكَ، لِمَا انْتَهى إلَىَّ- ياسَيّدى!- مِنَ المَعْرِفَةِ بِجُودِكَ وَكَرَمِكَ. وَأنْتَ الفاعِلُ لِما تَشآءُ، تُعَذّبُ مَنْ تَشآءُ بِما تَشآءُ كَيْفَ تَشآءُ، وَتَرْحَمُ مَنْ تَشآءُ بِما تَشآءُ كَيْفَ تَشآءُ [وَ] لا تُسْئَلُ عَنْ فِعْلِكَ ...»
[٢]: (پس به عزّت و عظمتت سوگند- اى سرور من!- اگر مرا برانى، از درگاه تو جدا نخواهم شد و.
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٩.