جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١١ - غزل ٥٠ به جان خواجه و حق قديم و عهد درست
|
تنم زهجر تو، چشم از جهان فرو مى دوخت |
اميدِ دولتِ وصل تو داد جانم باز[١] |
|
|
زبان مور بر آصف دراز گشت و رواست |
كه خواجه، خاتَمِ جَمْ ياوه كرد و باز نجست |
|
خلاصه بيان بيت اينكه: اگر مور گفت: «يا أَيُّهَا النَّمْلُ! ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ، لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ، وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ.»[٢]: (اى مورچگان! به خانههاى خود داخل شويد، مبادا سليمان و سپاهيانش ندانسته شما را پايمال نمايند.) حقّ داشت؛ زيرا حضرتش انگشتر خود را گم كرد و نتوانست بازيابد و كارهايى كه در نبوّتش انجام مى داد، از دستش شد.
ولى بعيد به نظر مى رسد كه اين بيت از حافظ باشد؛ زيرا بيان اين بيت دو منزلت را از حضرت سليمان ٧ ناديده گرفته، يكى مقام عصمت[٣]، و ديگرى علم غيب داشتن حضرتش[٤]؛ و حال اينكه خداوند او و تمام انبياء و برگزيدگانش : را بر مقام عصمت داشته و مى فرمايد: «وَ سَلامٌ عَلى عِبادِهِ الَّذِينَ اصْطَفى.»[٥]: (و سلام و درود بر بندگان برگزيده خداوند.- در جاى ديگر مى فرمايد: «وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ.»[٦]: (و سلام و درود بر پيامبران مُرسَل.- خواجه خود در جايى به مقام عصمت حضرتش اشاره كرده و مى گويد:
|
دلى كه غيبْ نماى است و جامِ جم دارد |
ز خاتمى كه از او گم شود، چه غم دارد[٧] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠٧، ص ٢٢٩.
[٢] - نمل: ١٨.
[٣] - روا دانستن خواجه« لا يَشْعُرُونَ» گفتن مور را، و حال اينكه انبياء : مصون ازاين معنى مى باشند.
[٤] - گم نمودن حضرتش ٧ خاتم را و پيدا نكردن آن.
[٥] - نمل: ٥٩.
[٦] - صافّات: ١٨١.
[٧] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩١، ص ١٦١.